تبلیغات
وَجَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا

وَجَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا

عاقبت روزی مغرب محومشرق میشود

  
  
  
  
  
  


حضرت امام حسن عسکری  (ع ) 
امام حسن عسکری (ع ) در سال 232هجری در مدینه چشم به جهان گشود . مادر والا گهرش سوسن یا سلیل زنی لایق و صاحب فضیلت و در پرورش فرزند نهایت مراقبت راداشت ، تا حجت حق را آن چنان که شایسته است پرورش دهد . این زن پرهیزگار در سفری که امام عسکری (ع ) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنیا رحلت کرد . کنیه آن حضرت ابامحمد بود .

صورت و سیرت امام حسن عسکری  (ع ) 
امام یازدهم صورتی گندمگون و بدنی در حد اعتدال داشت . ابروهای سیاه کمانی ، چشمانی  درشت و پیشانی گشاده داشت . دندانها درشت و بسیار سفید بود . خالی بر گونه راست داشت . امام حسن عسکری (ع ) بیانی شیرین و جذاب و شخصیتی الهی باشکوه و وقار و مفسری بی نظیر برای قرآن مجید بود . راه مستقیم عترت و شیوه صحیح تفسیر قرآن را به مردم و به ویژه برای اصحاب بزرگوارش - در ایام عمر کوتاه خود - روشن کرد .

دوران امامت 
به طور کلی دوران عمر 29ساله امام حسن عسکری (ع ) به سه دوره تقسیم می گردد : دوره اول 13سال است که زندگی آن حضرت در مدینه گذشت . دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت . دوره سوم نزدیک 6 سال امامت آن حضرت می باشد . دوره امامت حضرت عسکری (ع ) با قدرت ظاهری بنی عباس رو در روی بود . خلفایی که به تقلید هارون در نشان دادن نیروی خود بلندپروازیهایی داشتند . امام حسن عسکری (ع ) از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذرانید . زندانبان آن حضرت صالح بن وصیف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود ، تا بتواند آن حضرت را - به وسیله آن دو غلام - آزار بیشتری دهد ، اما آن دو غلام که خود از نزدیک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثیر آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراییده بودند . وقتی از این غلامان جویای حال امام شدند ، می گفتند این زندانی روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نیاز با معبود خود سرگرم است و با کسی سخن نمی گوید . عبیدالله خاقان وزیر معتمد عباسی با همه غروری که داشت وقتی با حضرت عسکری ملاقات می کرد به احترام آن حضرت برمی خاست ، و آن حضرت را بر مسند خود می نشانید . پیوسته می گفت : در سامره کسی را مانند آن حضرت ندیده ام ، وی  زاهدترین و داناترین مردم روزگار است . پسر عبیدالله خاقان می گفت : من پیوسته احوال آن حضرت را از مردم می پرسیدم . مردم را نسبت به او متواضع می یافتم . می دیدم همه مردم به بزرگواریش معترفند و دوستدار او می باشند . با آنکه امام (ع ) جز با خواص شیعیان خود آمیزش نمی فرمود ، دستگاه خلافت عباسی  برای حفظ آرامش خلافت خود بیشتر اوقات ، آن حضرت را زندانی و ممنوع از معاشرت داشت . " از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (ع ) یکی نیز این بود که از طرف خلافت وقت ، اموال و اوقات شیعه ، به دست کسانی سپرده می شد که دشمن آل محمد (ص ) و جریانهای شیعی  بودند ، تا بدین گونه بنیه مالی نهضت تقویت نشود . چنانکه نوشته اند که احمد بن عبیدالله بن خاقان از جانب خلفا ، والی اوقاف و صدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بیت رسالت ، نهایت مرتبه عداوت را داشت " . " نیز اصحاب امام حسن عسکری ، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان نبود ، کسانی چون ابوعلی  احمد بن اسحاق اشعری در قم و ابوسهل اسماعیل نوبختی  در بغداد می زیستند ، فشار و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی ، پس از شهادت حضرت رضا (ع ) معمول داشت ، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترین نوع درگیری  واداشته بود . این جناح نیز طبق ایمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی  ، این همه سختی را تحمل می کرد ، و لحظه ای از حراست ( و نگهبانی ) موضع غفلت نمی کرد " . اینکه گفتیم : حضرت هادی (ع ) و حضرت امام حسن عسکری (ع ) هم از سوی  دستگاه خلافت تحت مراقبت شدید و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با یاران خاص و کسانی که برای حل مشکلات زندگی مادی و دینی  خود به آنها مراجعه می نمودند - کمتر معاشرت می کردند به جهت آن بود که دوران غیبت حضرت مهدی (ع ) نزدیک بود ، و مردم می بایست کم کم بدان خو گیرند ، و جهت سیاسی و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهای مذهبی بودند بخواهند ، و پیش آمدن دوران غیبت در نظر آنان عجیب نیاید . باری ، امام حسن عسکری (ع ) بیش از 29سال عمر نکرد ولی در مدت شش سال امامت و ریاست روحانی اسلامی ، آثار مهمی  از تفسیر قرآن و نشر احکام و بیان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی  شیعیانی که از راههای دور برای کسب فیض به محضر امام (ع ) می رسیدند بر جای گذاشت . در زمان امام یازدهم تعلیمات عالیه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی جنبش علمی خاصی  را تجدید کرد ، و فرهنگ شیعی - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته های دیگر نیز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون یعقوب بن اسحاق کندی  ، که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعلیمات آن امام ، گردید . در قدرت علمی  امام (ع ) - که از سرچشمه زلال ولایت و اهل بیت عصمت مایه گرفته بود - نکته ها گفته اند . از جمله : همین یعقوب بن اسحاق کندی فیلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ایرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است ، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانید و بعدها از دوستداران و در صف پیروان آن حضرت درآمد .

شهادت امام حسن عسکری  (ع ) 
شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال 260هجری نوشته اند . در کیفیت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبیدالله بن خاقان گوید روزی برای پدرم ( که وزیر معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - یعنی  حضرت امام حسن عسکری - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خلیفه رفت و خبر را به خلیفه داد . خلیفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد . یکی از ایشان نحریر خادم بود که از محرمان خاص خلیفه بود ، امر کرد ایشان را که پیوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبیبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسین نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولی گردیده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای  مسیحی و یهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبید و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پیوسته نزد آن حضرت باشند . و این کارها را برای  آن می کردند که آن زهری  که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنیا رفته ، پیوسته ایشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربیع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود . بعد از آن خلیفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زیرا شنیده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی  خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او می کردند ... . این جستجوها و پژوهشها نتیجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طریق روایات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص ) می پیوست ، شنیده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد یافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدین جهت به بهانه های  مختلف در خانه حضرت عسکری (ع ) رفت و آمد بسیار می کردند ، و جستجو می نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بیابند و او را نابود سازند . به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهیم (ع ) و حضرت موسی  (ع ) تکرار می شد . حتی قابله هایی  را گماشته بودند که در این کار مهم پی جویی  کنند . اما خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهید خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسیب زمان حفظ کرد ، و همچنان نگاهداری خواهد کرد تا مأموریت الهی خود را انجام دهد . باری ، علت شهادت آن حضرت را سمی می دانند که معتمد عباسی در غذا به آن حضرت خورانید و بعد ، از کردار زشت خود پشیمان شد . بناچار اطبای مسیحی و یهودی که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند ، به ویژه در مأموریتهایی که توطئه قتل امام بزرگواری مانند امام حسن عسکری (ع ) در میان بود ، برای معالجه فرستاد . البته از این دلسوزیهای ظاهری هدف دیگری  داشت ، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقیقت ماجرا بود . بعد از آگاه شدن شیعیان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکری  (ع ) شهر سامره را غبار غم گرفت ، و از هر سوی صدای ناله و گریه برخاست . مردم آماده سوگواری و تشییع جنازه آن حضرت شدند .

ماجرای جانشین بر حق امام عسکری 
ابوالادیان می گوید : من خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع ) می کردم . نامه های آن حضرت را به شهرها می بردم . در مرض موت ، روزی من را طلب فرمود و چند نامه ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود : پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی  شد و صدای گریه و شیون از خانه من خواهی شنید ، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود . ابوالادیان به امام عرض می کند : ای سید من ، هرگاه این واقعه دردناک روی  دهد ، امامت با کیست ؟ فرمود : هر که جواب نامه من را از تو طلب کند . ابوالادیان می گوید : دوباره پرسیدم علامت دیگری به من بفرما . امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد . ابوالادیان می گوید : باز هم علامت دیگری بگو تا بدانم . امام می گوید : هر که بگوید که در همیان چه چیز است او امام شماست . ابوالادیان می گوید : مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چیز دیگری  بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتی به در خانه امام رسیدم صدای شیون و گریه از خانه امام بلند بود . داخل خانه امام ، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری  را دیدم که نشسته ، و شیعیان به او تسلیت می دهند و به امامت او تهنیت می گویند . من از این بابت بسیار تعجب کردم پیش رفتم و تعزیت و تهنیت گفتم . اما او جوابی نداد و هیچ سؤالی نکرد . چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود ، خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز ایستاد ، طفلی گندمگون و پیچیده موی ، گشاده دندانی مانند پاره ماه بیرون آمد و ردای جعفر را کشید و گفت : ای عمو پس بایست که من به نماز سزاوارترم . رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ایستاد . سپس آن طفل پیش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی  امام علی النقی علیه السلام دفن کرد . سپس رو به من آورد و فرمود : جواب نامه ها را که با تو است تسلیم کن . من جواب نامه را به آن کودک دادم . پس " حاجزوشا " از جعفر پرسید : این کودک که بود ، جعفر گفت : به خدا قسم من او را نمی شناسم و هرگز او را ندیده ام . در این موقع ، عده ای  از شیعیان از شهر قم رسیدند ، چون از وفات امام (ع ) با خبر شدند ، مردم به جعفر اشاره کردند . چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسیدند : بگو که نامه هایی که داریم از چه جماعتی است و مالها چه مقدار است ؟ جعفر گفت : ببینید مردم از من علم غیب می خواهند ! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت : ای مردم قم با شما نامه هایی  است از فلان و فلان و همیانی ( کیسه ای ) که در آن هزار اشرفی است که در آن ده اشرفی است با روکش طلا . شیعیانی که از قم آمده بودند گفتند : هر کس تو را فرستاده است امام زمان است این نامه ها و همیان را به او تسلیم کن . جعفر کذاب نزد معتمد خلیفه آمد و جریان واقعه را نقل کرد . معتمد گفت : بروید و در خانه امام حسن عسکری (ع ) جستجو کنید و کودک را پیدا کنید . رفتند و از کودک اثری نیافتند . ناچار " صیقل " کنیز حضرت امام عسکری (ع ) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اینکه او حامله است . ولی هرچه بیشتر جستند کمتر یافتند . خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نیز در کنف حمایت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان می باشد . درود خدای بزرگ بر او باد .


با پیشرفت‏سریع اسلام در شهر یثرب، مقدمات هجرت رسول خدا(ص)و مسلمانان مکه بدان شهر فراهم شد. زیرا مشرکین مکه روز به روز دایره فشار و شکنجه را به مسلمانان تنگتر کرده و آنها را بیشتر می‏آزردند تا جایی که به گفته مورخین بعضی را از دین خارج کردند.
رسول خدا(ص)نیز در مشکل عجیبی گرفتار شده بود از طرفی ابیطالب و خدیجه دو پشتیبان و حامی داخلی و خارجی خود را از دست داده و این دو حادثه دشمنان را نسبت‏بدان حضرت بی باک‏تر و جسورتر ساخته بود و از طرف دیگر دیدن و شنیدن این مناظر رقتباری را که مشرکین نسبت‏به پیروانش انجام می‏دادند طاقتش را کم کرده و از جانب خدای تعالی نیز مامور به تحمل و صبر می‏بود.
نفوذ اسلام در شهر یثرب فرج و گشایش بزرگی برای رسول خدا(ص)و مسلمانان بود و پیغمبر خدا(ص)به مسلمانان دستور داد هر یک از شما که تحمل آزار اینان را ندارد به نزد برادران خود که در شهر یثرب هستند، برود.


این هم کلیپی زیبا از سخنرانی دکتر حسن عباسی در مورد خدمت نامقدس سربازی حتما دانلود کنید و ببینید خیلی خوبه




 اضطراب و نگرانی، مساله عجیب و غریبی است. وقتی نگران مسایل مالی، عشق، سلامت، کار یا خانواده هستید، قلب شما به شدت می تپد، نفس هایتان کوتاه و کم عمق می شوند و ذهنتان تصویرهای منفی می سازد و در آخر، دوست دارید هر چه سریع تر آرام شوید. فرقی نمی کند اینکه همیشه اضطراب زیاد داشته باشید یا به طور موقت دچار این درد باشید، احتمالا تمایلی به مصرف دارو ندارید. شاید واقعا هم نیاز نباشد.درمان های غیردارویی زیادی برای برطرف کردن اضطراب و تشویش وجود دارد. از جمله می توان به تکنیک های کنترل ذهن برای آرام شدن اشاره کرد. البته برخی از این تکنیک ها در لحظه پاسخگو هستند در حالیکه برخی دیگر در طول زمان خاصیت درمان گر دارند. 

1.    بابونه

اگر دچار دلشوره و اضطراب هستید، دمنوش بابونه می تواند باعث آرام شدن شما بشود. برخی از مواد تشکیل دهنده بابونه دقیقا همان کاری را با مغز می کنند که داروهای آرام بخش همچون والیوم انجام می دهند. تحقیقات نشان داده است، افراد مضطربی که 8 هفته پشت سر هم چای بانونه مصرف می کردند، بسیار بیشتر از بیمارانی که دارو می خوردند، اضطرابشان کاهش پیدا کرده است.  

2.    چای سبز (اِل- تیانین)
گفته می شود راهب های بودایی ژاپنی می توانند برای ساعت ها بسیار ریلکس و آرام مراقبه کنند. یکی از دلایل آرامش آنها اسیدآمینه موجود در چای سبز آنها به نام اِل- تیانین است. محققان ثابت کرده اند اِل- تیانین موجب کنترل تپش قلب و فشار خون و در نتیجه کاهش اضطراب می شود. 

بیشترین میزان اِل- تیانین را می توانید در چای سبز پیدا کنید –البته برای تاثیر این ماده باید فنجان های زیادی چای سبز بنوشید. 

3.    سنبل الطیب
برخی از گیاه های دارویی باعث آرامش بدون خواب آلودگی می شوند (همچون اِل- تیانین) و برخی دیگر خاصیت آرام بخش و مسکن دارند. سنبل الطیب (والرین) در دسته دوم جای می گیرد. این گیاه باعث خواب راحت به خصوص برای آن دسته از افرادی می شود که دچار کم خوابی و بی خوابی هستند. این گیاه خواب آور حاوی مواد آرامش بخش است و دولت آلمان آن را به عنوان دارویی برای بی خوابی تایید کرده است. 

سنبل الطیب بوی بدی دارد و بیشتر مردم کپسول یا قرص آن را به چای آن ترجیح می دهند. ترجیحا این گیاه را بعدازظهر مصرف کنید. سنبل الطیب را اصولا همراه با دیگر گیاهان آرام بخش همچون رازک، بابونه و بادرنجبویه دم می کنند. 

4.    بادرنجبویه
این گیاه دارویی نیز در کاهش استرس و داشتن خواب راحت موثر است. افرادی که حدود 600 میلی گرم از این گیاه را روزانه مصرف می کنند، آرام تر از افرادی هستند که قرص های آرام بخش مصرف می کنند. با اینکه این گیاه خاصیت آرامش بخش دارد اما تحقیقاتی نشان داده است مصرف بیش از حد آن باعث افزیش اضطراب می شود. بنابراین، بر اساس دستور مصرف آن را به میزان کم مصرف کنید. این گیاه را می توانید از عطاری ها به صورت دم نوش، کپسول یا قرص تهیه کنید. این دارو نیز با دیگر گیاهان آرام بخش همچون رازک، بابونه و سنبل الطیب ترکیب می شود.  


ادامه مطلب

ب ـ دعا و توسل:

در دعا و توسل نکاتی هست که باید به آن عمل شود: 

1.   همانگونه که می­بینید دعا و توسل را بعد از تلاش و همتتان بیان کردم. علتش این است که دعا مانند دارو است. اگر مریض خودش پرهیز نکند و نخواهد خوب باشد طبیعی است که دارو هم نمی­تواند او خوب کند. مثلا کسی که سرما خورده است اگر با لباس کم یا بدن عرق­دار خود را در سرما بیندازد چگونه می­تواند توقع داشته باشد که قرص و آمپولهای دکتر کارساز باشد! اگر زبانمان در دعا چیزی بگوید، اما اعمالمان کار دیگری انجام دهد، هیچ وقت نباید توقع داشته باشیم که دعایمان مستجاب شود. 

2.    چون هدف شما فراموش کردن اوست. باید نوع و محتوای دعای خود را در مسیر هدفتان انتخاب کنید. بعضیها در دعای خود می­گویند: «خدا یا مرا به او برسان» یا می­گویند: «خدا یا اگر مصلحتم این است که با او زندگی کنم ما را به هم برسان در غیر این صورت یادش را از خاطرم ببر» هیچ کدام از این دو نوع دعا به صلاح نیست. علتش این است که شیطان می­خواهد به نوعی یاد و خاطره­ی او را در ذهن شما زنده نگه دارد و نفستان می­خواهد ـ ولو به بهانه­ی دعا ـ کاری کند که نامش را بر زبان خود جاری کنید. مشکل دیگر این نوع دعا آن است که با هدف شما تعارض دارد. یعنی شما باید از او به کلی قطع علاقه کنید، حال اگر حتی یک درصد هم خود را امیدوار به لقای او نگه دارید، قوه­ی خیال شما آهسته اهسته همین یک درصد را ترقی می­دهد تا برسد به 99 درصد. این نوع دعا در واقع امیدوار کردن خود است به رسیدن به او. پس روش صحیح در دعا کردن این است که بگویید: «خدایا! محبت او را از قلب من بگیر و مرا از این زندان نجات بده».

3.    همانگونه که از حدیث امام صادق (علیه­السلام) استفاده می­شود. یکی از علتهای بروز این مشکل خالی بودن قلب از ذکر خداست. پس باید با نماز و عمل به واجبات یاد خداوند را در قلبتان زنده کنید و از انجام کارهای حرام اجتناب ورزید تا دل شما به نور الهی منور گردد.

4.    اگر حق الناسی به گردن دارید آن را ادا کنید. مثلا اگر دل کسی را شکسته­اید یا آبروی کسی را برده­اید، کار خود را جبران نمایید. (البته اگر شخص مورد نظر نامحرم است و حلالیت طلبیدن از او مستلزم ارتباط با نامحرم باشد می­توانید به جای حلالیت طلبیدن از او در حقش دعا کنید).

5.    حق والدین بسیار بزرگ است. حتما به آنها محبت کنید و سعی کنید که رضایت قلبی آنها را کسب نمایید. روزی جوانی نزد پیامبر اکرم (صلی­الله­علیه­وآله) رفت و به حضرت عرض کرد گناهان زیادی را مرتکب شده­ام. این که جوان به شدّت پشیمان شده بود در ادامه عرض کرد که آیا راه توبه­ای برای من هست؟ حضرت فرموند: «از والدینت کسی زنده هست؟» آن جوان عرض کرد که پدرم زنده است. بعد حضرت فرمودند: «برو و به پدرت خدمت کن». وقتی جوان با خوشحالی دور می­شد، پیامبر اکرم فرمودند: «کاش مادرش زنده بود!». از این روایت برمی­آید که محبت به والدین ـ مخصوصا مادر ـ موجب می­شود که درهای رحمت الهی به روی انسان باز شود و همین محبت کفاره­ی بسیاری از کناهان است. شما هم احتمالا گناهی مرتکب شده­اید که اینگونه گرفتار شده­اید.

6.       بعد از نماز صبح «هفتاد بار» استغفار کنید و بعد از نماز عصر هم «هفتاد بار».

7.       صلوات زیاد بفرستید. برخی از گناهها که استغفار نتواند آنها را پاک کند انشاء الله به برکت صلوات پاک خواهند شد.

8.    اگر تمکن مالی دارید حیوانی را قربانی کنید. حتی می­توانید مرغ، خروس یا حتی کبوتری را به نیت سلامتی امام زمان (علیه­السلام) سر ببرید.

9.    به لطف خداوند کاملا امیدوار باشید و مطمئن باشید که اگر با اخلاص و صدق نیت قدم در این راه بگذارید به حاجت خود خواهید رسید.

  6 ـ چون این محبت در شما ریشه دوانده است برای رهایی از آن مدت زمانی باید بگذرد تا به بهبودی کامل برسید. حتی در مسیر فراموشی او ممکن است دچار فشار سختی شوید. وقتی فشارها زیاد شد امیدوار شوید که ریسمان محبت در حال پاره شدن است. لذا از فشارهای ناشی از این دوران فرار نکنید و در مقابل آن زانو نزنید. به خداوند توکل کنید و با صلابت در این مسیر جلو بروید تا ـ انشاء الله ـ به رهایی و آزادی کامل برسید.

وقتی این محبت از شما دور شد ممکن است شیطان دوباره شراغتان بیاید و با تحریک حس کنجکاوی، تشویقتان کند که یک بار دیگر او را ببینید. شما هم ممکن است به این اعتبار که این عشق و محبت کاملا از بین رفته است، فریب او را بخورید، غافل از این که قلب شما همانند آتش زیر خاکستر است و احتمال بازگشت این علاقه زیاد است. پس بیهوده به خود مغرور نشوید و تا می­توانید از او دوری کنید.

7 ـ نگاهی به رفتار گذشته­ی خود بیندازید تا به اشتباه خود پی ببرید. ببیند چه عاملی باعث شد در این دام بیفتید. آن عامل را بعد از شناسایی مدیریت کنید تا ـ خدای ناکرده ـ به دام عشق شخص دیگری نیفتید.

به عنوان نمونه برخی از عوامل افتادن در این دام ذکر می­گردد:

1. معاشرت با رفقایی که حرفهای غیر اخلاقی می­زنند و اهل رابطه و رفاقت با جنس مخالف هستند.

این نوع معاشرتها فضای فکری انسان را به هم می­زند و باعث می­شود که به سمت و سوی گناه کشیده شویم.

2. سختیها و مشکلات زندگی.   

باید با استعانت از خداوند متعال بتوانیم در مقابل مشکلات زندگی تحمل داشته باشیم و با بروز مشکل تعادل روحی روانی خود را از دست رفته نبینیم. برخی از جوانهای ضعیف ـ خدای ناکرده ـ سفره­ی دلشان را پیش جنس مخالف باز می­کنند و به گمان این که آنها می­توانند کمکشان کنند نردش درد دل می­کنند غافل از آن که این نوع صحبتها ـ در کنار حرام بودنش ـ موجب بروز رابطه­ی عاطفی و علاقه­ی شدید می­گردد.  

3. رعایت نکردن حریم محرم از نامحرم.

شما به عنوان یک انسان برای خود حریمی دارید و نباید هر کسی را وارد حریم خود نمایید. اگر بیگانه­ای را وارد حریم خود کنید مطمئن باشید که در حریم خصوصی شما، خودتان را اسیر می­نماید.   

4. کنترل نکردن نگاه.

ا­میرالمؤمنین (علیه­السلام) می­فرماید: کسی که چشم خود را از حرام بپوشاند قلب خود را در آسایش قرار داده است.

5. کنترل نکردن احساسات و علاقه­های قلبی.

به محض این که احساس کردید محبت خاصی نسبت به چنس مخالف پیدا کرده­اید سریع اقدام کنید و مراقب باشید که به هیچ وجه دنبال شعله­ورتر کردن این محبت راه نیفتید. اگر از همان ابتدا جلوگیری کنید دچار مشکل عشق نمی­شوید.

در پایان آرزو می­کنم که با استعانت از خداوند و ائمه­ی معصومین (علیهم­السلام) بتوانید از این مشکل رهایی یابید.

تذکر:

حتی اگر طرفین یقین داشته باشند که برای زندگی مشترک به درد یکدیگر می خورند باز هم باید از این عشق رهایی یابند برای این که:

اولا: در امر ازدواج انتخاب باید عاقلانه باشد نه عاشقانه. بعد وقتی عاقلانه انتخاب کردند، بعد از محرم شدن هر مقدار که خواستند به یکدیگر عشق بورزند.

ثانیا: عشق خوبها را بد و بدها را خوب می کند. به همین دلیل باید ابتدا عینک خوش بینی از چشم برداشته شود. تا بتواند واقع بینانه برای آینده ی خود تصمیم بگیرد.


5ـ راهکار حل مشکل را خدمتتان عرض می­کنم. اگر خوب عمل کنید به لطف الهی مشکل حل می­شود.

هدف شما باید فراموش کردن او باشد. یعنی تمام برنامه­های خود را باید به گونه­ای تنظیم کنید که در راستای همین هدف باشد. و مراقب باشید که در مسیر حل مشکل بی احتیاطی نکنید و کاری بر خلاق هدفتان انجام ندهید.

الف ـ تلاش و همت خودتان:

1. تا آنجا که در اختیار شماست او را نبینید. یعنی اگر تا الآن طوری برنامه­ریزی می­کردید که در مسیر او قرار بگیرید و به او نگاه کنید مراقب باشید که از این به بعد طوری برنامه ریزی کنید و از جایی عبور کنید که چشمتان به او نیفتد .  

2. ممکن است مشکل عده­ای دو طرفه باشد. یعنی هر دو طرف به یکدیگر علاقمند شده­اند. در این صورت کار کمی مشکل­تر می­شود. در این فرض (اگر با هم صحبت می­کرده­اید) باید به نحوی به او بگویید: «دیگر نمی­خواهم ادامه دهم». بعد تمام راههایی که می­شود با شما تماس بگیرد را قطع کنید. شماره­ی تلفن همراه را عوض کنید یا اینکه آن را برای مدت طولانی (چند ماه) خاموش کنید. مراقب باشید که دریافت حتی یک پیامک هم باعث می­شود دوباره آتش درون شما شعله ور شود و زحماتتان به باد رود.

3. اگر چیزی از او پیش خودتان دارید ـ حتی یک خودکار، دستخط یا پیامک ـ آن را به گونه­ای از خود دور کنید که هرگز چشمتان به آن نیفتد.

4. مراقب افکارتان باشید. به دلیل انسی که به او گرفته­اید مدام فکر او در ذهن شما می­آید. شما باید افکار خود را مدیریت کنید تا بتوانید فکرش را از خود دور کنید و ذهنتان را متوجه جای دیگری نمایید. بدانید، هر چه بیشتر به او فکر کنید، ریسمان اسارت شما ضخیمتر می­شود. بله! وقتی به او فکر می­کنید احساس آرامش و سکون دارید، اما هنگامی که از فکرش بیرون می­آیید تازه متوجه می­شوید که چقدر تنها هستید و چقدر به زحمت افتاده­اید. این افکار همانند مواد مخدری هستند که یک معتاد مصرف می­کند. وقتی مصرف می­کند احساس خوبی دارد اما بعد که اثر مواد تمام شد تازه متوجه می­شود که خود را به چه ذلتی انداخته است.

5. به خاطر انسی که با یاد او دارید تا حالا هر وقت دلتان می­گرفت داخل اطاق می­رفتید و حتی چراغها را خاموش می­کردید تا بهتر بتوانید به او فکر کنید و در ذهنتان خود را به او برسانید و با یکدیگر زندگی و رفاقت داشته باشید. پس تا می­توانید در اتاق خلوت و تاریک نروید و وقت خود را پیش دیگر اعضای خانواده سپری کنید.

6. سعی کنید وقت خود را به نوعی پر کنید. چرا دشمن آرامش شما تنبلی و بی برنامه­گی است.

7. از ورزش و تحرک بدنی غافل نباشید.

8. یکی از بدترین و زجر آورترین مواقع برای شما هنگام خواب است. در آن هنگام همه خوابیده­اند و چراغها هم خاموش است. از طرفی ذهن شما هم خسته است و خوابتان نمی­برد. به خاطر جلوگیری از مواجه شدن با این حالت روزها نخوابید و تا می­توانید خود را خسته کنید تا اینکه شبها خیلی زود به خواب بروید. البته سعی کنید تا خوابتان نگرفته به رخت­خواب نروید.

9. برخی از جوانها که به این دام می­افتند برای اموات و والدین او دعا می­کنند. توجه داشته باشید که ماهیت این گونه کارها انجام کار خیر نیست بلکه تداوم یاد و خاطر او در ذهن است. پس از انجام این کارها و کارهای مشابه خودداری نماید.

10. محبت، گاهی اوقات خود را به شکل تنفر جلوه­گر می­سازد. یعنی ممکن است شما بنشینید و بدی او بگویید غافل از آن که حتی گفتن بدی او در واقع تعریف از او و زنده نگه داشتن یاد اوست. پس سعی کنید از او چیزی ـ به خوبی یا بدی ـ نگویید. 

11. اگر جا و مکانی هست که شما را به یاد او می­اندازد حتی الإمکان از آن جا عبور نکنید. 


مدتی است که عاشق شخصی از جنس مخالف شده­ام و خیلی هم او را دوست دارم. به نظر شما آیا راه نجاتی برای من هست؟   

روند جواب به این گونه پرسشها:

1.       حالاتش را به او بگویید تا بداند او را درک می­کنید و به مشکلش واقف شده­اید.

2.    با بررسی حالات بدی که پیدا کرده به او بفهمانید که این عشق نه تنها برایش فایده­ای نداشته، بلکه چیزهای زیادی هم از او گرفته است، تا در نهایت قبول کند که باید او را رها کند و به خود برگردد.

3.       چون اینگونه افراد در ذهنشان از طرف مقابل یک اسطوره می­سازند، به او بفهمانید که او هم مانند افراد عادی است.

4.       چون گمان می­کند که مشکلش حل نشدنی است، با ذکر برخی از مواردی که نجات پیدا کرده­اند به او انگیزه بدهید.

5.       ارائه­ی راهکار مناسب جهت نجات او از زندان عشق مجازی.

الف ـ همت.

ب ـ دعا و توسل.

6.       ارائه­ی راهی جهت مواجه شدن صحیح با مشکلات دوران ترک.

7.       ریشه­یابی علت مواجهه­ی او با این مشکل و سعی در ریشه کن کردن آن.

 

توضیح:

1ـ شما دچار این مشکلات هستید.

1.       کم اشتهایی و احساس بروز زخم معده.

2.       غم و اندوه زیاد.

3.       تپش قلب شدید.

4.       بی­حوصله­گی.

5.       بروز مشکل با والدین.

6.       عرق سرد.

7.       کم خوابی.

8.       خستگی شدید حتی بعد از خواب.

9.       از بین رفتن شخصیت و عزت نفس.

10.  و...

  2 ـ حالا ببینیم که واقعا در این عشق ضرر کرده­اید یا سود.

  1. تمام فکر شما از آن او شده است. یعنی در شبانه روز حتی 10 دقیقه از وقتتان هم مال خودتان نیست. یعنی فقط به او فکر می­کنید. با فکر او غذا می­خورید، با فکر او تفریح می­روید، با فکر او می­خوابید، با فکر او بیدار می­شوید و 

2. چون همه­ی محبتتان را خرج او کرده­اید، دیگر محبتی در شما نمانده که بخواهید صرف دیگران کنید؛ لذا نسبت به نزدیکان خود به شدت خونسرد شده­اید و تا حدودی آینده­ی آنها برای شما اهمیتی ندارد. یعنی برای شما اهمیتی ندارد که برای افراد خانواده یا دوستانتان چه اتفاقی می­افتاد. حتی پدر و مادر را نمی­توانید تحمل کنید. یا با آنها درگیر می­شوید و یا آنکه با آنها صحبت نمی­کنید. 

3. وقتی به مسافرت با پارک می­روید همه شاد هستند جز شما. یعنی غم سنگینی روی سینه­ی شما نشسته و نمی­گذارد از ته قلب بخندید. چند وقت است که واقعا نخندیده­اید؟ 

4. بی­برنامه­گی و سرگردانی در زندگی.

5. آن عزت و شخصیتی که داشتید همه را به پای یک نفر قربانی کرده و خود را در مقابل او کوچک کرده­اید.

 

  3 ـ شاید شما از او در ذهن خودتان اسطوره­ای آسمانی ساخته­اید.

 گمان می­کنید خداوند او در سر راهتان قرار داده تا شما را خوشبخت کند. بعد هم برای این که خودتان را متقاعد به این باور کنید گمان می­کنید اتفاقاتی که از اوّل آشنایی شما با او رخ داده، خواسته­ی خداوند و بوده است و این دست تقدیر بوده که شما را تا به اینجا رسانده است. در حالی که بسیاری از اتفاقاتی که افتاده است محصول بی­احتیاطی خودتان بوده و در واقع چوب اشتباه خودتان را می­خورید. شخصی از امام صادق (علیه­السلام) از علت اینگونه عشقها پرسید. حضرت فرمودند: «قُلُوبٌ خَلَتْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ حُبَّ غَیْرِهِ»[1] یعنی قلوبی که از یاد خداوند خالی باشد خداوند ـ برای عذابش ـ محبت غیر را به آن قلب می­چشاند. پس هرگز گمان نکنید این آتشی که به جان شما افتاده امری معنوی و آسمانی است بلکه این آتش عذاب خداست که به خاطر استباهاتتان مبتلا به آن شده­اید.

  4 ـ درست است که محبت او همه­ی وجود شما را گرفته و احساس می­کنید حتی در گوشت و خونتان هم نفوذ کرده، اما اصلا نا امید نشوید. چرا که مشکل شما به راحتی حل می­شود، البته به شرطی که واقعا بخواهید او را فراموش کنید و با تمام توان در این مسیر قدم بردارید.

روزی دختر خانمی مراجعه کرد. این دختر خانم دو سال پیش و فقط برای یک بار پسری را از پشت سر دیده بود. اما در همان نگاه اوّل به یکباره آتش محبت پسر در دلش افتاده و او را می­سوزاند از طرفی این پسر را به عموی شهیدش تشبیح کرده بود و گمان می­کرد که بین او و شهید خانواده ارتباطی بوده و او در آینده برای خواستگاریش خواهد آمد. واقعا این عشق بی­چاره­اش کرده بود. وقتی به اشتباه خود پی برد، به راهکار پیشنهادی عمل کرد و به لطف خداوند بعد از گذشت مدت کوتاهی مراجعه کرد و بعد از تشکر گفت: «کاملا خوب شده­ام». بنده به نوبه­ی خود موارد زیادی از این دست دیده­ام که مشکلشان حل شد. حتی جوانی بود که ظرف دو هفته از شدت غُصّه بدون اغراق پوست صورتش به استخوان چسبیده بود. اما به لطف الهی نجات پیدا کرد.

(ادامه دارد ...)

 

 

[1]  . الأمالی‏للصدوق ص 668 .

سألت أبا عبد الله عن العشق قال قلوب خلت من ذکر الله فأذاقها الله حب غیره. 


امروز به عشاق حسین، زهرا دهد مزد عزا

یک عده را درمان دهد، یک عده بخشش در جزا

یک عده را مشهد برد، یک عده را دیدار حج

باشد که مزد ما شود، تعجیل در امر فرج

.........................................................................................

پیراهن سیاه ز تن دور می کنیم

آن را ذخیره کفن و گور می کنیم

اجر دو ماه گریه بر غربت حسین

تقدیم مادرش از ره دور می کنیم

 


 ابراج البیت نام هتلی مجلل در مکه، عربستان سعودی است. سازندگان ساختمان شرکت مجموعة بن لادن السعودیة (متعلق به خانواده اسامه بن لادن) است. معمار آن شرکت دارالهنداسه است. این مجموعه که در مجاورت مسجدالحرام ساخته شده است در سال ۲۰۱۲ بازگشایی شد.

این هتل با ۶۰۱ متر ارتفاع، بلندترین برج عربستان سعودی، و از نظر حجم (با ۱۵۰۰۰۰۰ مترمربع مساحت) بزرگترین ساختمان جهان خواهد بود. رقم دقیق هزینه شده برای ساختمان بنا مشخص نیست، اما گمان می‌رود بیش از ۳ میلیارد دلار آمریکا باشد. هتل در مجاور مسجد الحرام قرار دارد، و قابلیت جا دادن ۱۰۰۰۰۰ مهمان را دارد.

 

 

در قسمت فوقانی برج، ساعتی چهار وجهی قرار گرفته‌است که عربستان سعودی، آن را به عنوان بزرگ‌ترین ساعت جهان معرفی کرده‌است. این ساعت، ساعت بیگ بن در لندن که روزگاری به عنوان بزرگترین ساعت چهار وجهی دنیا بوده و همچنین یدک کشنده فعلی این رکورد که برج ساعت آلن برادلی در میلواکی واقع در ایالت ویسکانسین در ایالات متحده آمریکا است را کوتاه تر جلوه می‌دهد؛ مساحت صفحات ساعت، بیش از پنج برابر بزرگ تر است. قطر هر کدام از چهار وجه ساعت ۱۵۱ فوت معادل ۴۶ متر می‌باشد که با دو میلیون لامپ ال ای دی همراه با نوشته عربی «الله اکبر» روشن می‌شود. ۲۱۰۰۰ لامپ سفید و سبز هم در بالای ساعت قرار گرفته‌اند که از فاصلهٔ ۱۹ مایلی معادل ۳۰ کیلومتر نمایان هستند. نماد دولت سعودی در مرکز هر یک از ساعت‌ها در زمینه صفحه نمایان شده‌است. صفحات ساعت همچنین از بهترین نمونه حال حاضر دنیا که ساعتی واقع در بازار کواهیر در استانبول که یک وجه ۳۶ متری قرار گرفته در پشت بام نور گذر مجتمع فروشگاه است هم بزرگ تر می‌باشد.

  

 


 

شرح شهادت امام رضا (ع) در منابع اسلامی
در روایتی از اباصلت آمده است: «مأمون، امام رضا (ع) را فراخواند و آن حضرت را مجبور كرد از انگور بخورد. آن حضرت به واسطه آن انگور مسموم شد
درباره نحوه شهادت امام رضا (ع)، بیشتر عالمان شیعه و همچنین تعداد زیادی از علمای اهل سنت، قائل هستند كه آن حضرت مسموم و شهید شده است. البته درباره عامل شهادت امام هشتم، اختلاف‌نظرهایی وجود دارد؛ اما قول مشهور این است كه آن حضرت، توسط «مأمون» خلیفه عباسی مسموم و به شهادت رسید.
برخی از علمای اهل سنت بر این نظرند كه مأمون، امام رضا (ع) را مسموم نكرده است و برای این گفته خود دلائلی هم ذكر می‌كنند. از جمله آن دلائل این است كه مأمون دختر خود را به همسری امام جواد (ع) درآورد. مأمون به برتری امام رضا (ع) در برابر علما استدلال می‌كرد. بعد از درگذشت امام رضا (ع) مأمون بسیار ناراحت و غمگین بود و...
در ادامه خواهیم گفت كه به هیچ یك از دلائل در این رابطه نمی‌توان استناد كرد.
همچنین عده‌ای از علمای اهل سنت نیز بر این باورند كه امام رضا (ع) مسموم شده است و عامل جنایت، عباسیان اما شخصی غیر از مأمون، بوده است. برای مثال؛ ابن‌جوزی می‌گوید: «وقتی عباسیان دیدند خلافت از دست آنها خارج شد (به واسطه ولایت‌عهدی) و به دست علویان افتاد، امام رضا (ع) را مسموم كردند.» این قول نیز چندان صحیح به نظر نمی‌رسد؛ زیرا «بیشتر مورخان و راویان اجماع دارند كه مأمون سم را به امام (ع) داده نه غیر او
همچنین روایات مستندی از امام رضا (ع) وارد شده است كه در آن، حضرت شهادت خود را پیش‌گویی كرده و عامل این جنایت را مأمون دانسته است. امام رضا (ع) به هرثمة بن اعین می‌گوید: «موقع مرگ من فرا رسیده است. این طاغی (مأمون) تصمیم گرفته مرا مسموم كند...»
عده‌ای از پژوهشگران معتقدند كه شورش عباسیان در بغداد و تصمیم مأمون برای حضور در این شهر، سبب شد تا اطرافیان این خلیفه به وی هشدار دهند كه در نبود وی و حضور ولیعهد ـ كه منظور امام رضا (ع) بود ـ كار حكومت به مشكل برخواهد خورد و به همین دلیل، مأمون، امام رضا (ع) را به شهادت رساند.
به نظر می‌رسد انگیزه اصلی مأمون در به شهادت رساندن امام رضا (ع) همین مطلبی باشد كه ذكر شد. چرا كه قیام عباسیان در بغداد جز به خاطر ترس از روی كار آمدن علویان نبوده است.
طبری می‌نویسد: «مأمون نامه‌ای به بنی‌عباس در بغداد نوشت و مرگ علی بن موسی (ع) را به آنان اعلام كرد و از آنان خواست كه به اطاعت او درآیند؛ زیرا دشمنی آنان با او جز با بیعت وی با علی بن موسی (ع) نبوده است

 

از دیگر موجباتی كه مورخان در قتل امام رضا (ع) ذكر كرده‌اند، كینه‌ای می‌دانند كه مأمون از امام رضا (ع) به دل گرفته بود. طبرسی می‌نویسد: «علتی كه موجب شد مأمون، امام رضا (ع) را به شهادت برساند، این بود كه آن حضرت بی‌محابا (و بدون ترس) حق را در برابر مأمون اعلام می‌كرد. در بیشتر موارد در مقابل او قرار می‌گرفت كه موجب عصبانیت و كینه او می شد...»
همانگونه كه بیان شد، از نظر روایات شیعی، شكی نیست كه مأمون، حضرت رضا (ع) را مسموم كرد. اما اینكه كیفیت این عمل چگونه بوده است، چند نوع روایت وجود دارد كه به آنها اشاره می‌كنیم.
روایتی را شیخ مفید از عبدالله بن بشیر نقل كرده كه عبدالله گفت: «مأمون به من دستور داد كه ناخن‌های خود را بلند كنم ... سپس مرا خواست و چیزی به من داد كه شبیه تمر هندی بود و به من گفت: این را به همه دو دست خود بمال ... سپس نزد امام رضا (ع) رفت و به من دستور داد كه انار برای ما بیاور. من اناری چند حاضر كردم و مأمون گفت: با دست خود آن را بفشار.

من فشردم و مأمون آن آب انار را با دست خود به حضرت خورانید و همان سبب مرگ آن حضرت شد و پس از خوردن آن آب انار، دو روز بیشتر زنده نماند
روایت دیگری را شیخ مفید از محمد بن جهم ذكر كرده كه می گوید: «حضرت رضا (ع) انگور دوست می‌داشت. پس قدری انگور برای حضرت تهیه كردند. در حبه‌های آن به مدت چند روز سوزن‌های زهرآلود زدند. سپس آن سوزن‌ها را كشیده و نزد آن بزرگوار آوردند ... آن حضرت از آن انگورهای زهرآلود بخورد و سبب شهادت ایشان شد
روایتی از اباصلت هروی نیز نقل شده كه می گوید: «مأمون، امام رضا (ع) را فراخواند و آن حضرت را مجبور كرد از انگور بخورد. آن حضرت به واسطه آن انگور مسموم شد
بنابراین، ادله‌ای كه اهل سنت ذكر كرده‌اند كه مأمون امام رضا (ع) را به شهادت نرسانده بی‌اساس است؛ چرا كه مأمون فردی بود كه به خاطر حكومت، برادرش امین را به قتل رساند و محبوبیت امام رضا (ع) در نزد او از برادرش بیشتر نبود. و گریه ظاهری او بعد از مرگ امام (ع) به جهت منحرف كردن اذهان علویان و طرفداران امام رضا (ع) بوده است.
بعد از شهادت امام رضا (ع) شیعیان، بدن شریف آن حضرت را در خراسان تشییع كردند. این تشییع جنازه به حدی پر شور بود كه تا آن زمان مثل آن دیده نشده بود. همه طبقات در تشییع جنازه امام حاضر شدند. آن امام همام، در سال 203 قمری در شهر طوس به خاك سپرده شد و بارگاه عظیمش امروز میزبان صدها هزار عزادار است، در حالی كه هیچ نشانی از خلافت پهناور مأمون وجود ندارد.


 

امام حسن (ع) روز بیست و هشتم ماه صفر سال 49 هجری در سن 47 سالگی به خاطر خوردن زهر و مسمومیت ناشی از آن به شهادت رسید و در قبرستان بقیع به خاك سپرده شد
«
شیخ كلینی» از داشمندان بزرگ شیعی كه كتاب‌هایی در باب معرفی امامان دوازدهگانه شیعه دارد، از «ابوبكر حضرمی» نقل می‌كند كه؛ «جعده» دختر «اشعث بن قیس كندی»، امام حسن (ع) را با زهر مسموم كرد. و نیز یكی از كنیزان، آن حضرت را زهر داد و مسموم كرد، زهر را برگردانید، ولی آن زهر در درون جان امام حسن (ع) جای گرفت و مجروح كرد و آن حضرت بر اثر آن، شهید شد.» 
هنگامی كه امام حسن (ع) به شهادت رسید، امام حسین (ع) او را غسل داد و كفن كرد و جنازه او را درون تابوت گذاشت و به محلی كه رسول خدا (ص) در آنجا بر جنازه‌ها نماز می‌خواند، حركت داد، و بر جنازه نماز خواند. اما این اقدام‌ها همراه با فشارهای افراد منسوب به بنی‌امیه بود، به نحوی كه آنها اجازه ندادند تا امام حسن (ع) در خانه حضرت رسول (ص) دفن شود و جسم پاك او را به قبرستان بقیع به خاك سپردند
اما این كار نیز بدون حاشیه‌ها نبود و ایادی دنیاطلب معاویه، با شقاوت و بی‌رحمی اقدام به تیرباران جسد فرزند رسول خدا (ص) كردند؛ در حالی‌كه خود را مسلمانان واقعی می‌نامیدند
با این حال، تاریخ اسلام گواه است كه یكی از جنایات هولناك معاویه در طول حكومت خود، به شهادت رساندن امام حسن مجتبی (ع) بود و ردپای این جنایت هولناك در تاریخ، به طور آشكار دیده می‌شود
جنایت به این صورت شكل گرفت كه معاویه ضمن توطئه‌ای خائنانه و با بهره‌گیری از دختر «اشعث بن قیس» (همسر امام‌حسن) او را مسموم و به شهادت رسانید. چهره ‌شیطانی و پیمان‌شكن، و دورویی و نفاق معاویه كه در طول حیات سیاسی‌اش فراوان خود را نشان می‌داد در ضمن این جنایت نیز روشن‌تر از همیشه در معرض دید همگان قرار گرفت
تاریخ، این مطلب را با قوت هر چه بیشتر به اثبات رسانده است. با این حال افراد متعصبی چون «ابن خلدون» كه از آبشخور آلوده بنی‌امیه سیراب می‌شد، جریان را بی‌پایه و ضعیف قلمداد كرده و می‌نویسد: «آنچه درباره مسموم شدن حسن بن علی (ع) به وسیله معاویه نقل شده، روایتی است كه شیعه آن را ساخته و پرداخته است.» 
البته این نظر خاص، ناشی از گرایشات خاص دینی «ابن خلدون» است كه او برای دفاع از چهره‌ای مرموز و نامطلوبی همچون معاویه مفاد تاریخ اسلام را عوض كرده است
مظلومیت امام در جریان دفن آن حضرت بیشتر جلب توجه می‌كند. هنگامی كه اهل بیت (ع) می‌خواستند طبق وصیت آن حضرت، او را كنار قبر پیامبر (ص) دفن كنند، قداره‌داران بنی‌امیه به مخالفت برخاستند. در این میان «مروان بن حكم» از میان آشوب‌گران فریاد برآورد: «در حالی كه عثمان در دورترین نقطه بقیع به خاك سپرده شد، گمان می‌كنید كه اجازه می‌دهم حسن بن علی (ع) در خانه رسول خدا (ص) دفن شود؟!» 
پیشتاز آشوب، سوار بر مركبی، ادعای مالكیت خانه را از طریق ارث كرده و ممانعت خود را تا پای جان از دفن امام در آرامگاه رسول خدا (ص) اعلان داشت
حتی كار از این بالاتر گرفت و در نهایت شقاوت و سبعیت، جنازه امام را تیرباران كردند، تا جایی كه كفن آلوده به خون شد و مشایعت‌كنندگان مجبور به تعویض كفن شدند
سرانجام پس از این كشمكش‌ها، شهید مظلوم را در بقیع به خاك سپردند. در سوگ این ریحانه رسول خدا (ص) بر طبق روایاتی كه رسیده، مردم مدینه ـ كه بیشتر آنها از فرزندان انصار بودند ـ به ماتم نشسته و بازارهای مدینه را بستند. عمر بن بشیر همدانی می‌گوید: «از اسحاق پرسیدم: متی ذل الناس؟ چه موقع مردم ذلیل شدند؟ پاسخ داد: حین مات الحسن و ادّعی زیاد و قتل حجر بن عدی؛ پس از شهادت امام حسن (ع) و استلحاق زیاد و قتل حجر بن عدی


 

رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ پس از آخرین سفر حج و رخداد با شکوه غدیر به مدینه مراجعت فرمود و بر آن حضرت معلوم شد که مرگ و رحلت او نزدیک است، پیوسته در میان اصحاب خطبه می خواند و از آخرین فرصتها برای ارشاد و راهنمائی خلق خدا استفاده می کرد. همواره وصیّت می کرد داخل فتنه های بعد از خود نشوند، دست از راه و روش او برندارند، در دین خدا بدعت نگذارند و در هر شرائط متمسک به عترت و اهل بیت علیهم السلام او شده و از دستورهای آنها سرپیچی ننمایند.

شب شد و تب به سراغ حضرت آمد دست امیرالمؤمنین  علیه السلام  را گرفت و متوجه قبرستان بقیع گردید و فرمود: خداوند به من گفت: سلام بر شما ساکنان قبرستان! خوش بیارامید که روزگار شما آسوده تر از روزگار این مردم است، فتنه ها همچون پاره های شب تیره پیش آمده اند. مدتی ایستاد و طلب آمرزش برای جمیع اهل بقیع کرد. بعد از سه روز، کسالت حضرت شدت گرفت در حالی که پارچه ای به سر بسته و دست راست بر دوش امیرالمؤمنین علیه السلام و دست چپ بر دوش فضل بن عباس داشت وارد مسجد شد. به منبر نشست و فرمود: مردم نزدیک است که من از میان شما بروم و مقداری مردم را موعظه کرد و از منبر فرود آمد و با مردم نماز ظهر ادا کرد و به خانه امِّ سلمه مراجعت نمود.

احتضار فرا رسید، رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ دیگر نمی توانست سخن بگوید، حضرت علی علیه السلام  سر آن حضرت را بر روی سینه نهاد، ظرف آبی کنار آن بزرگوار بود هرگاه که اندکی به هوش می آمد دستش را در آب فرو می برد و بر صورتش می کشید و می گفت: «خدایا در سکرات مرگ یاریم کن» «خدایا در سکرات مرگ مرا بنگر».

در این لحظه پیامبر  صلی الله علیه و آله  از علی علیه السلام خواست به لبهای او نزدیکتر شود. به او نزدیک شد. رسول الله صلی الله علیه و آله در زمانی طولانی به او راز گفت، پس امیرالمؤمنین علیه السلام سربرداشت و در گوشه ای نشست و حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله در خواب رفت. سپس از حضرت علی علیه السلام پرسیدند یا اباالحسن چه رازی بود که پیغمبر با تو می گفت، فرمود: هزار باب از علم تعلیمم کرد که از هر بابی هزار باب مفتوح می شود و وصیت کرد مرا به آن چیزی که بجا خواهم آورد آن را انشاء الله تعالی! همین که بیماری حضرت سنگین شد و رحلت نزدیک، به امیرالمؤمنین علیه السلام  فرمود: بار دیگر سر او را به دامن بگیرد و فرمود: امر خداوند رسیده و چون جان من بیرون آید مرا بسوی قبله بگردان و متوجه تجهیز من باش، اول تو بر من نماز بگذار و از من جدا مشو تا مرا به قبر بسپاری.

در این لحظه صدای گریه حضرت فاطمه سلام الله علیها ، رسول الله صلی الله علیه و آله را متوجه خود کرد. از او خواست در کنارش بنشیند، رازی در گوش او گفت که صورت فاطمه سلام الله علیها برافروخته شد و شاد گردید. (و احتمالاً راز همان بود که تو اول کسی هستی که در بهشت به من ملحق خواهی شد) و بالاخره روح مقدس یگانه شخصیت جهان آفرینش به ملکوت اعلی پیوست


این هم فایل دانلود کتاب مشکلات جنسی جوانان نوشته آیت الله مکارم شیرازی

حتما بخوانید خیلی راه گشاست.

دانلود کتاب


 گفتیم خطر و زیان انحرافات جنسى مخصوصاً «استمنا» MASTURDATIONكه گاهى به تناسب یك افسانه تاریخى «اونانیسم» نیز نامیده مى شود. اگر چه غیر قابل انكار است، زیرا به زودى شكل «اعتیاد» به خود مى گیرد، اعتیادى ریشه دار و كشنده تا آن جا كه گاه در یك روز چندین بار دامان مرتكبین خود را آلوده مى سازد،و حتّى طبق اعتراف صریح بعضى از مبتلایان گاهى كارشان به جایى مى رسد كه تنها با «تصوّر و فكر»! بدون هیچ گونه عمل دیگر مایع مخصوص از آنها دفع مى گردد.

ولى از آن خطرناك تر یأس و نومیدى از مبارزه با این اعتیاد است، زیرا این نومیدى بزرگ ترین سدّ راه نجات مبتلایان خواهد شد و واكنش هاى فوق العاده نامطلوب روحى در آنها ایجاد خودهد كرد.

مبتلایان باید اطمینان كامل داشته باشند كه اگر بخواهند مى توانند در مبارزه با این عادت شوم پیروز گردند، و حتّى عمده آثار آن را از وجود خود برچینند، خواه دوران این مبارزه كوتاه یا طولانى باشد.

آنها هرگز نباید به خود تلقین كنند كه این اعتیاد تا آخر عمر از آنها دست بردار نیست و یا آثار آن همچنان باقى خواهد ماند.

منتها باید با هوشیارى كامل و تصمیم قاطع و به كار بستن «دستورهاى آینده» به مبارزه پى گیرى برخیزند.

كسانى كه از چنگال این عادات شوم نجات یافته اند باید قدر پاكى خود را بدانند، و در حفظ آن نهایت مراقبت را بنمایند، از هر گونه وسوسه شیطانى در این راه بپرهیزند، و با هیچ قیمتى سرنوشت خود را به دست افراد گمراه و معاشران منحرف نسپارند.

همان طور كه سابقاً هم اشاره كردیم شرط پیروزى قطعى در مبارزه با هر نوع اعتیاد غلط - اعم از اعتیادهاى خطرناك جنسى یا اعتیادهاى دیگر - پس از «امیدوارى و اطمینان به پیروزى» داشتن تصمیم قاطع است.

تصمیمى آهنین و محكم و متّكى به ایمان و شخصیت و شرافت و وجدان.

تصمیمى راسخ و غیر قابل عدول.

حتّى اگر به عللى این تصمیم ده بار هم شكسته شد مجدداً، بلكه قاطع تر و راسخ تر باید تصمیم بگیرند و با همان امیدوارى و ایمان تصمیم خود را تجدید كنند.

زیرا سرانجام آثار این تصمیم ها در ناخودآگاه آنها اثر گذارده و هنگامى كه روى هم متراكم شد تأثیر خود را خواهد بخشید.

امّا مسلّماً و بدون تردید اگر این تصمیم شكسته نشود خیلى زودتر آثار این عادات شوم از روح و جسم آنها برچیده خواهد شد.

بدیهى است این گونه افراد اگر رابطه و پیوند نزدیكى با خداى خود برقرار سازند و با تمام ذرات وجود خود از ساحت مقدّس او استمداد جویند، و به لطف او امیدوار و دلگرم باشند در پرتو این ایمان مذهبى خیلى زودتر نتیجه خواهند گرفت.

* * *

اكنون كه این مراحل پیموده شد باید امور زیر را دقیقاً به كار بندند.

ممكن است این امور در نظر بعضى ساده جلوه كند، ولى هنگام عمل روشن مى شود كه اثر معجزه آسایى دارد.

 


ادامه مطلب

  • کل صفحات:4  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  •