مدتی است که عاشق شخصی از جنس مخالف شده­ام و خیلی هم او را دوست دارم. به نظر شما آیا راه نجاتی برای من هست؟   

روند جواب به این گونه پرسشها:

1.       حالاتش را به او بگویید تا بداند او را درک می­کنید و به مشکلش واقف شده­اید.

2.    با بررسی حالات بدی که پیدا کرده به او بفهمانید که این عشق نه تنها برایش فایده­ای نداشته، بلکه چیزهای زیادی هم از او گرفته است، تا در نهایت قبول کند که باید او را رها کند و به خود برگردد.

3.       چون اینگونه افراد در ذهنشان از طرف مقابل یک اسطوره می­سازند، به او بفهمانید که او هم مانند افراد عادی است.

4.       چون گمان می­کند که مشکلش حل نشدنی است، با ذکر برخی از مواردی که نجات پیدا کرده­اند به او انگیزه بدهید.

5.       ارائه­ی راهکار مناسب جهت نجات او از زندان عشق مجازی.

الف ـ همت.

ب ـ دعا و توسل.

6.       ارائه­ی راهی جهت مواجه شدن صحیح با مشکلات دوران ترک.

7.       ریشه­یابی علت مواجهه­ی او با این مشکل و سعی در ریشه کن کردن آن.

 

توضیح:

1ـ شما دچار این مشکلات هستید.

1.       کم اشتهایی و احساس بروز زخم معده.

2.       غم و اندوه زیاد.

3.       تپش قلب شدید.

4.       بی­حوصله­گی.

5.       بروز مشکل با والدین.

6.       عرق سرد.

7.       کم خوابی.

8.       خستگی شدید حتی بعد از خواب.

9.       از بین رفتن شخصیت و عزت نفس.

10.  و...

  2 ـ حالا ببینیم که واقعا در این عشق ضرر کرده­اید یا سود.

  1. تمام فکر شما از آن او شده است. یعنی در شبانه روز حتی 10 دقیقه از وقتتان هم مال خودتان نیست. یعنی فقط به او فکر می­کنید. با فکر او غذا می­خورید، با فکر او تفریح می­روید، با فکر او می­خوابید، با فکر او بیدار می­شوید و 

2. چون همه­ی محبتتان را خرج او کرده­اید، دیگر محبتی در شما نمانده که بخواهید صرف دیگران کنید؛ لذا نسبت به نزدیکان خود به شدت خونسرد شده­اید و تا حدودی آینده­ی آنها برای شما اهمیتی ندارد. یعنی برای شما اهمیتی ندارد که برای افراد خانواده یا دوستانتان چه اتفاقی می­افتاد. حتی پدر و مادر را نمی­توانید تحمل کنید. یا با آنها درگیر می­شوید و یا آنکه با آنها صحبت نمی­کنید. 

3. وقتی به مسافرت با پارک می­روید همه شاد هستند جز شما. یعنی غم سنگینی روی سینه­ی شما نشسته و نمی­گذارد از ته قلب بخندید. چند وقت است که واقعا نخندیده­اید؟ 

4. بی­برنامه­گی و سرگردانی در زندگی.

5. آن عزت و شخصیتی که داشتید همه را به پای یک نفر قربانی کرده و خود را در مقابل او کوچک کرده­اید.

 

  3 ـ شاید شما از او در ذهن خودتان اسطوره­ای آسمانی ساخته­اید.

 گمان می­کنید خداوند او در سر راهتان قرار داده تا شما را خوشبخت کند. بعد هم برای این که خودتان را متقاعد به این باور کنید گمان می­کنید اتفاقاتی که از اوّل آشنایی شما با او رخ داده، خواسته­ی خداوند و بوده است و این دست تقدیر بوده که شما را تا به اینجا رسانده است. در حالی که بسیاری از اتفاقاتی که افتاده است محصول بی­احتیاطی خودتان بوده و در واقع چوب اشتباه خودتان را می­خورید. شخصی از امام صادق (علیه­السلام) از علت اینگونه عشقها پرسید. حضرت فرمودند: «قُلُوبٌ خَلَتْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ حُبَّ غَیْرِهِ»[1] یعنی قلوبی که از یاد خداوند خالی باشد خداوند ـ برای عذابش ـ محبت غیر را به آن قلب می­چشاند. پس هرگز گمان نکنید این آتشی که به جان شما افتاده امری معنوی و آسمانی است بلکه این آتش عذاب خداست که به خاطر استباهاتتان مبتلا به آن شده­اید.

  4 ـ درست است که محبت او همه­ی وجود شما را گرفته و احساس می­کنید حتی در گوشت و خونتان هم نفوذ کرده، اما اصلا نا امید نشوید. چرا که مشکل شما به راحتی حل می­شود، البته به شرطی که واقعا بخواهید او را فراموش کنید و با تمام توان در این مسیر قدم بردارید.

روزی دختر خانمی مراجعه کرد. این دختر خانم دو سال پیش و فقط برای یک بار پسری را از پشت سر دیده بود. اما در همان نگاه اوّل به یکباره آتش محبت پسر در دلش افتاده و او را می­سوزاند از طرفی این پسر را به عموی شهیدش تشبیح کرده بود و گمان می­کرد که بین او و شهید خانواده ارتباطی بوده و او در آینده برای خواستگاریش خواهد آمد. واقعا این عشق بی­چاره­اش کرده بود. وقتی به اشتباه خود پی برد، به راهکار پیشنهادی عمل کرد و به لطف خداوند بعد از گذشت مدت کوتاهی مراجعه کرد و بعد از تشکر گفت: «کاملا خوب شده­ام». بنده به نوبه­ی خود موارد زیادی از این دست دیده­ام که مشکلشان حل شد. حتی جوانی بود که ظرف دو هفته از شدت غُصّه بدون اغراق پوست صورتش به استخوان چسبیده بود. اما به لطف الهی نجات پیدا کرد.

(ادامه دارد ...)

 

 

[1]  . الأمالی‏للصدوق ص 668 .

سألت أبا عبد الله عن العشق قال قلوب خلت من ذکر الله فأذاقها الله حب غیره.