عبدالله بن مبارک بن واضح حنظلی در سال 118هـ.ق در منطقه "مرو" از توابع خراسان قدیم دیده به جهان گشود. مادر حضرت عبدالله بن مبارک از قبیله خوارزم بود. در مورد چگونگی ازدواج پدر و مادر عبدالله، در برخی روایات آمده است که پدر عبدالله در باغ یکی از رؤسای قبایل به نام «قاضی نوح بن مریم» مشغول کار بود، نوح بن مریم دختری بسیار صاحب جمال و کمال داشت که در بین بزرگان و اشراف خواستگاران متعددی داشت. روزی نوح بن مریم به باغ خود رفت و از باغبان- پدر عبدالله- خواست تا خوشه ای انگور برایش بیاورد. او برایش یک خوشه انگور ترش آورد. نوح ناراحت شده و خطاب به اوگفت: هنوز فرق انگور شیرین و ترش را نمی دانی؟! چرا انگور ترش آوردی؟!  پدر عبدالله جواب داد: شما به من دستور داده بودید که از انگورها حفاظت نمایم و در مورد خوردن آنها چیزی نگفته بودید، و کسی که نخورده باشد از کجا باید بداند؟! قاضی از این سخن بسیار متعجب شده و از این همه تقوا متأثر شد. لذا دخترش را به ازدواج این باغبان باتقوا درآورد که در نتیجه این ازدواج و از نسل چنین پدر باتقوایی،عبدالله بن مبارک که در علم و تقوا شهره خاص وعام بود پا به عرصه گیتی نهاد. عبدالله در خانه ای که مملو از تقوا و دیانت بود رشد و نمو کرده و در دامان مادری دیندار و باحیا پرورش یافت.

عبدالله بن مبارک دوران ابتدائی زندگی پر برکتش را در زادگاه خود یعنی شهر "مرو" که معدن علم و علما بود سپری نمود و علوم ابتدائی را در محضر علمای این شهر حاصل نمود. اما این نوجوان که شوق تحصیل علوم دینی در وجودش موج می زد و از همان ابتدا، علایم نبوغ درسیمایش هویدا بود، هرگز به این مقدار اکتفا نکرد بلکه برای رسیدن به مقصود و سیراب کردن عطش درونی اش به نقاط مختلف دنیا سفر کرد و از محضر علمای زیادی در زمینه های مختلف علمی مهارت و تخصص حاصل نمود و دیری نگذشت که از نوابغ علمی زمان خود قرار گرفت.
عبدالله در سن23سالگی برای فراگیری علوم دینی راهی سرزمینهای اسلامی شد. او به سرزمینهایی مانند عراق، حجاز، یمن و ... مسافرت نمود و از محضر علمای این دیار به فراگیری علوم مختلف (حدیث، فقه و ...) پرداخت.

خصوصیات اخلاقی
سخاوت
عبدالله بن مبارک ضمن اینکه به فراگیری علوم اسلامی به شدت علاقه داشته و اکثر وقت خود را صرف این موضوع می کرد، برای امرار معاش به تجارت و کسب حلال نیز مبادرت می ورزید به طوری که در این بُعد نیز موفقیتهائی را حاصل نموده بود و از دارائی خوبی هم برخوردار بود. اما این تجارت نه تنها وی را از پیمودن راه علم باز نمی داشت بلکه بخش بزرگی از درآمد حاصله را نیز در راه خدا و رفاه حال مستمندان و محتاجین مخصوصاً اهل علم انفاق می نمود. او به جود و بخشش مشهور بود، منقول است که در هر سال حدود صد هزار درهم برای فقرا و مساکین انفاق می کرد. سخاوت و بذل و بخشش ابن مبارک در حق طلاب علوم دینی به اندازه ای زیاد بود که گه گاهی از سوی برخی مردم مورد سرزنش قرار می گرفت. اما او در جواب معترضین می گفت: «من جایگاه و ارزش این گروه را به خوبی می دانم اینها کسانی هستند که علوم نبوی را فرا می گیرند، همان چیزی که مردم شدیداً به آن محتاجند، اگر به این گروه توجه نکنیم، علوم نبوی ضایع می شد، اما اگر مایحتاج زندگی آنان را فراهم نمائیم، علوم نبوی را منتشر می کنند و بعد از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم هیچ چیز با ارزش تر از ترویج علوم ایشان نیست
محمد بن علی از پدرش روایت می کند که در موسم حج عبدالله بن مبارک به همراه عده ای از حجاج عازم سفر حج می شد. او در این سفر ابتدا تمام پولهایی که همراهانش به همراه داشتند را از آنها گرفته و آن را در صندوقی گذاشته دربش را قفل می کرد. سپس آنها را از مرو به بغداد می برد و در بین راه به بهترین وجه از آنها پذیرایی کرده و تمام مایحتاج آنها از قبیل غذا و دیگر نیازات را برآورده می نمود و به همین ترتیب تا اینکه به مدینه می رسیدند، هنگام رسیدن به مدینه از هر کدام آنها سئوال می کرد که خانواده ات چه چیزهایی را سفارش کرده است و هر آنچه را که لازم بود برایشان می خرید و هنگام ورود به مکه و بعد از ادای حج نیز همین کار را می کرد. سپس با همان ترتیبی که آمده بودند، دوباره به "مرو" بر می گشتند و پس از سه روز، برای حجاجی که به همراهش بودند، میهمانی ترتیب داده و بعد از صرف غذا و دادن لباسهای زیبا به هر کدام از آنها صندوق را باز کرده و تمام پولی را که حجاج قبل از سفر برداشته بودند، به آنان بر می گردانید.
همچنین منقول است که شخصی نزد عبدالله بن مبارک آمد و گفت: مقدار هفتصد درهم مقروض هستم، تقاضا دارم به من کمک کنید تا آن را بپردازم. عبدالله بن مبارک به وکیلش نامه ای نوشت و از او خواست تا مقدار هفت هزار درهم به این شخص بدهد.
تواضع و بردباری
یکی از بارزترین صفاتی که سبب بالارفتن شخصیت هر انسانی می شود، تواضع و انکساری است، مخصوصاً اگر این تواضع در وجود انسانی دیده شود که از کمالات و درجات علمی و معنوی بالائی برخوردار باشد.
عبدالله بن مبارک نیز که شخصیتی با این درجه و مقام است، از این صفت زیبا برخوردار بود. علامه ابن جوزی به نقل از حسن- از معاصران ابن مبارک- می گوید: یک بار به همراه ابن مبارک در مسافرت بودم، در بین راه به برکه ای برخوردیم که مردم از آن آب می نوشیدند. ابن مبارک برای نوشیدن آب به آنجا رفت، اما از آنجایی که مردم او را نمی شناختند او را به عقب رانده و مانع آب نوشیدن او شدند. ابن مبارک برگشت و به من گفت: اینگونه زندگی کردن برایم خوشایند است که کسی ما را نشناسد و مورد اعزاز و اکرام قرار ندهند.
واقعه دیگری از انفاق و سخاوت عبدالله بن مبارک منقول است که؛ یک بار ایشان از مرو به قصد حج بیت الله خارج شد. یکی از حجاج پرنده ای به همراه داشت. این پرنده در بین راه مُرد و آن را در بین زباله های اطراف جاده انداختندبعد از چند لحظه عبدالله بن مبارک متوجه شد که کنیزکی آمد و آن پرنده مرده را بر داشت و به کلبه اش برد.
ابن مبارک دنبال کنیزک رفت و از او در مورد این عملش سؤال کرد، کنیزک در پاسخ گفت: من و برادرم در این کلبه زندگی می کنیم وهیچ مال و منالی نداریم غذای شبانه روز ما آن چیزی است که مردم در این زباله دانی می اندازندابن مبارک با شنیدن این حرفها، قلبش نرم شده و تمام غذا و آذوقه ای که به همراه داشت به آنان بخشید و سپس به وکیلش گفت: چه مقدار دینار به همراه داریم؟ وکیل گفتهزار دینار. این مبارک گفت: بیست دینار از آنها را جدا کن که هزینه برگشت ما تا مرو است و ما بقی را به آنها بده که این انفاق به مراتب از زیارت بیت الله فضیلتش بیشتر است.
آری! مردان خدا اینگونه به فکر هنموعان خود بوده و زندگی آنان نمونه عملی از رعایت حقوق الله و حقوق العباد است که هر کدام را در مکانش انجام می دهند. به راستی این عمل ابن مبارک مصداق واقعی این بیت است که:
دل به دست آور که حج اکبر است/ از هزاران کعبه یک دل، بهتر است
عبادت و خوف الهی
یکی دیگر از خصوصیات بارز عبدالله بن مبارک عبادت و بندگی اش برای خداوند متعال است. او اکثر اوقات خود را در نماز و قیام شب سپری می کرد. زندگی اش را به دو قسمت تقسیم کرده بود؛ یک سال را درحج و یک سال را در جهاد فی سبیل الله می گذارنید.
علی بن حسن بن شقیق می گوید: کسی را از لحاظ کثرت نماز خواندن مانند ابن مبارک ندیدم؛ او نماز شب را در سفر و حضر می خواند.
در مورد رقت قلب و خشیت الهی عبدالله بن مبارک، قاسم بن محمد از معاصران وی واقعه ای را نقل می کند که؛مدتها بود که در ذهنم این سؤال پیش آمده بود که چرا ابن مبارک بر بسیاری از علمای زمان خود برتری و فضیلت حاصل کرده است؟! اعمالی مانند نماز و روزه و حج و جهادی که او انجام می دهد، ما هم انجام می دهیم. تا اینکه یکبار با او همسفر شدمدر بین راه برای صرف شام توقف کردیم. در حین خوردن شام، چراغ خاموش شد و تاریکی همه جا را فرا گرفت، پس از چند لحظه که چراغ را روشن کردند ابن مبارک را دیدم که صورت ومحاسنش با اشکهایش کاملاً خیس شده بود. با دیدن این صحنه با خود گفتم: آن چیزی که این مرد را فضیلت داده است، خوف و خشیت است که در وجودش نهفته است، او دراین تاریکی به یاد قیامت و تاریکی قبر افتاده است.
سفرهای علمی ابن مبارک
چنانکه در ابتدای مقاله گفته شد، حضرت عبدالله بن مبارک از همان کودکی شوق و علاقه فراوانی به فراگیری علم داشت. او به محض اینکه موقعیت و اسباب سفر برایش فراهم شد برای برطرف نمودن عطش علمی خود به شهرها و مناطق مختلفی مسافرت نمود.
امام احمد بن حنبل رحمه الله می فرماید: «در میان معاصران ابن مبارک، کسی را علاقه مندتر به علم از او ندیدم؛ او برای فراگیری علم به شهرهای یمن، مصر، شام، بصره و کوفه مسافرت نمود». منقول است که ابن مبارک گاهی اوقات برای فراگیری و شنیدن یک حدیث، مسافت هزاران مایل را سفر می کرد.
عبدالله ابن مبارک به خاطر مقام و مرتبه بالای علمی ای که داشت، همواره مورد اعزاز و تکریم علمای بزرگ زمان خود قرار می گرفت. یحیی لیثی از شاگردان امام مالک می گوید: درمجلس تدریس امام مالک نشسته بودیم که ابن مبارک وارد شد. امام مالک به احترام او بلند شده و وی را در کنار خود نشاند، یکی از شاگردان در حال قرائت حدیث بود.امام مالک در زمان قرائت حدیث، از ابن مبارک می پرسید: مذهب شما در این مورد چیست؟ و ابن مبارک جواب می داد. بعد از چند لحظه، ابن مبارک از مجلس خارج شد. امام مالک رو به شاگردانش کرد و گفت:هذا ابن المبارک فقیه خراسان:این ابن مبارک فقیه خراسان است.
ابن مبارک ومیادین جهاد
یکی دیگر از خصوصیات بارز عبدالله ابن مبارک، جهاد فی سبیل الله است. او به عبادت زیاد و کثرت علم خود مغرور نشده و این مشغولیتها به هیچ وجه باعث غفلتش از فریضه مهمی مانند جهاد نشد. او دیگران را نیز به ادای فریضه جهاد دعوت می داد و آنها را از بی تفاوت بودن نسبت به اوضاع مسلمانان به شدت برحذر می داشت.
عبدالله بن سنان می گوید: یکبار با ابن مبارک در جهاد با رومیان شرکت داشتم. زمانی که دو فریق در مقابل یکدیگر صف آرایی کردند. یکی از سربازان سپاه روم به وسط میدان آمده و مبارز طلبید. از سپاه مسلمانان یک نفر با او مبارزه کرد اما شکست خورده و شهید شد، و به همین ترتیب تا شش نفر از مسلمانان از سپاه اسلام توسط آن سرباز رومی به شهادت رسیدند که در نتیجه سرباز رومی با غرور و تکبر در وسط صفها قدم می زد و مبارز می طلبید تا اینکه بالاخره ابن مبارک وارد میدان شد و پس از دقایقی که با او درگیر شد موفق شد بر مبارز رومی غالب شده و او را از پا درآورد. او نیز شش نفر از مبارزان رومی را که یکی بعد از دیگری به میدان آمدند همه را به قتل رسانید و به این ترتیب انتقام سربازان اسلام را گرفته و مجدداً روحیه و نشاط را به سپاه اسلام باز گردانید.
ابن مبارک در گفتار دیگران
یکی از محاسن و فضایل انسانهای خدایی و مخلص این است که مورد تعریف و تحسین علما و دانشمندان معاصر خویش قرار گیرد. زیرا این خصوصیت به مراتب بهتر از آن است که خود شخص از خودش تعریف وستایش نماید چنانکه شاعر می فرماید:
خوشتر آن باشد که سرّ دلبران گفته آید در حدیث دیگران
قهرمان مقاله ما نیز از این خصوصیت ویژه برخوردار بود و مورد تحسین و تمجید علما و فرهیختگان معاصر خویش قرار گرفته است.
امام احمدبن حنبل در مورد ایشان می فرماید: او در طلب علم بی همتای زمان خود بود.
اسماعیل بن عیاش می فرماید: هیچ خصلت نیکی را سراغ ندارم مگر اینکه آن را در وجود ابن مبارک مشاهده نمودم.
سفیان بن عیینه می فرماید: ابن مبارک انسانی عابد، عالم، زاهد، جواد و شجاع بود. یکبار تعدادی از علما و فقها جمع شدند و گفتندبیائید صفات عبدالله بن مبارک را بشاریم، بعد از چند لحظه بر این امر اتفاق کردند که ابن مبارک متصف به این علوم و صفات بود: علم و فقه، ادبیات، نحو، فصاحت، بلاغت، شعر، زهد، سحرخیزی، عبادت، حج، جهاد، شجاعت، اسب سواری،انصاف و ترک لهو و لعب.
منقول است که یک روز هارون الرشید خلیفه عباسی از قصرش بیرون شد. مردم را دید که به دنبال عبدالله ابن مبارک حرکت می کنند و به او سلام می دهند، همسر هارون الرشید که از پنجره قصر این صحنه را تماشا می کرد از ندیمان خود پرسید: آن شخص کیست؟ آنها جواب دادند: او عبدالله ابن مبارک از علمای خراسان است. سپس همسر هارون گفت: پادشاهی واقعی این است نه آن پادشاهی که هارون دارد که مردم را با زور پلیس و مأمور جمع می کند. هارون الرشید نیز بعد از وفات ابن مبارک او را «سیدالعلماء» نامید و گفت: «مات الیوم سیدالعلماء» امروز سردار علما وفات نمود.
وفات ابن مبارک
عبدالله ابن مبارک این عالم برجسته و مجاهد نستوه و عابد خستگی ناپذیر بعد از برگشت از میدان جهاد سحرگاه دهم رمضان سال 181هجری قمری در سن 63سالگی دارفانی را وداع گفته و به دیار باقی و دیدار محبوب حقیقی شتافت.
در مورد لحظات اخیر حیات ایشان آمده است که: قبل از وفات برای چند لحظه بی هوش شده و دوباره به هوش آمد و پارچه را از روی صورتش برداشت تبسمی کرد و این آیه را تلاوت نمود: «لمثل هذا فلیعمل العاملون» عمل کنندگان باید اینگونه عمل کنند. سپس شهادتین را خوانده و روحش به ملکوت اعلی پیوست. «إنا لله و إنا إلیه راجعون» و به این ترتیب این خورشید علم و جهاد و تصوف و دعوت که به حق او را می توان یکی از معجزات اسلام دانست دیده از جهان فرو بست. او چنان شخصیتی بود که به اعتراف بسیاری از فقهاء، محدثین و علمای صاحب نظر جهان اسلام، تاریخ مسلمانان دیگر مانند او را به خود نخواهد دید.
حلف الزمان لیأتینّ بمثله حنثت یمینک یا زمان، فکفری
تاریخ قسم یاد کرد که مانند او را خواهد آورد. اما ای تاریخ در قسم خود، حانث شدی و باید کفاره قسم را ادا نمایی.

این مطلب از سایت اعجاز علمی گرفته شده است.