این مطالب از وبلاگ شجره طیبه گرفته شد ه است و این حقیر فقط آنها را در وبلاگ خودم منتشر کرده ام.

فردی به نام آقای منصور کیانی که خداوند انشاا... به راه راست هدایتش کند کتابی نوشته در نقد کرامات عارف به حق شیخ رجبعلی خیاط رحمت الله 
با نام عارف سازی و معرفت سوزی
که انسانهای آگاه مثل دوست عزیزم نویسنده وبلاگ شجره طیبه آن را به درستی و با نهایت دقت محکوم میکنند،خداوند خیرشان دهد.

امام خمینی(ره) به فرزندش حاج احمد آقا می فرمود: پسرم! آنچه در درجه اول به تو وصیت می کنم آنست که انکار مقامات اهل معرفت نکنی،که این شیوه جاهلان است و از منکرین مقامات اولیاء بپرهیزی،که اینان قطّاع طریق حق هستند.


بسم الله الرحمن الرحیم

در این پست به نقد فرازهایی از کتاب عارف سازی میپردازیم.مطالب با رنگ مشکی مطالب کتاب است و مطالب با رنگ آبی نقد بنده بر آن مطالب میباشد.هدف بنده رد تمام مطالب کتاب عارف سازی و یا تایید تمام مطالب کتاب کیمیای محبت نیست. بلکه غرضم روشن شدن حقیقت است.


یکی از دوستان شیخ نقل می کند :
" مدتی بیکار بودم و سخت گرفتار .به منزل شیخ رفتم ...نگاه او به من افتاد فرمود حجابی داری که چنین حجابی کمتر دیده ام ... بعد فرمود شخصی بیکار است و مریض و دوعیال که باید اداره کند اگر می توانی برو و قدری پارچه برای بچه ها و خانواده ی او تهیه کن و بیاور ... مقداری پارچه نسیه خریدم و به محضر ایشان آوردم نگاهی به من کرد و فرمود حیف که دیده ی برزخی تو باز نیست تا ببینی کعبه دور سر تو طواف می کند نه تو دور خانه!!! "

ملاحظات:
اول :
جناب رجبعلی به مرید فقیر و بیچاره ی خود دستور داد برای رفع فقر یک مقدار پارچه نسیه ای به فقیر بیکار دیگری دهد تا از فقر نجات پیدا کند .
می توانست همین دستور العمل را راسا به فقیر اولی بدهد تا منت فقیر دومی بر گردن او نباشد .این مثل داستان سلمانی هاست که وقتی بیکار می شوند همدیگر را اصلاح می کنند .

{در مطلب کتاب آمده است که {یکی از دوستان شیخ نقل میکند.}اما نقد کننده محترم به جای استفاده از لفظ دوست لفظ مرید را به کار برده.دلیل این مطلب برای اهل تدبر روشن است.
جناب نقد کننده محترم در مقام اشکال میفرمایند چرا شیخ به ان فقیر دستور نداد که مبلغی قرض کند و منت فقیر دومی بر گردنش نباشد.
در این توصیه خنده آور چندین اشکال روشن خود نمایی میکند که بنده در عجبم چطور از دیدگان نویسنده کتاب پنهان مانده.
اولا شیخ فرمود { شخصی بیکار ست و مریض و دوعیال که باید اداره کند}.آیا نقد کننده محترم این احتمال را نداد که ان فرد بیکار و بیمار کسی را ندارد که از او قرض کند ؟و آیا احتمال ندادند که بیماری آن فرد طوری است که توان این در و آن در زدن برای یافتن شخصی که به او قرض دهد را ندارد؟
ثانیا مگر نه این است که در وقت تنگ دستی صدقه دادن اجری بی حد دارد؟ چه اشکالی دارد برای کمک به برادر مومن خود مبلغی را قرض بگیریم و آبروی شخصی را که از نظر مالی از ما در سطح پایینتری است و از ما به آن پول اولی تر است ، حفظ نماییم.؟

ثالثا.نویسنده کتاب میگوید فقیر اول زیر بار منت فقیر دوم رفت. بهتر بود که خودش مبلغی را قرض میگرفت تا زیر بار منت او نرود. از ایشان باید پرسید که از کجا تشخیص دادید که ان شخص خیر منتی بر سر فقیر گذاشته؟ و با کدام منطق این عمل خدا پسندانه را منت  گذاشتن  ناپسند و بیهوده تلقی کرده اید؟از ایشان باید پرسید کمک نمودن به برادر دینی را چه تناسب با  داستان سلمانی ها؟

رابعا. ایا احتمال نمیتوان داد که ان فقیر ابرومند بوده و از قرض گرفتن و عرض حاجت شرم داشته؟ و مگر این حدیث را نخوانده اید که رسولخدا (ص ) فرمود: اى على ، همانا خدا فقر را نزد مخلوقش به امانت گذاشته هر كه آنرا نهان دارد، خدایش مانند پاداش روزه داریكه بعبادت بپاخاسته دهد، و هر كه آنرا نزد كسیكه میتواند حاجتش را بر آورد فاش سازد، و او نكند او را كشته است ، آگاه باش كه او را با شمشیر و نیزه نكشته ، بلكه با زخم به دل كشته است .}

دوم :
" حیف که دیده ات باز نیست تا ببینی که کعبه دور سر تو طواف می کند نه تو دور خانه "
به چه دلیل کعبه دور سر مریدت طواف می کند؟به خاطر اینکه مقداری پارچه ی نسیه ای به فقیری بخشیده است؟!! آری صدقه دادن و احسان نمودن بسیار خوب است اما جزای عمل ها با خود عمل هم خوانی دارد و جزا با خود عمل هم سنخ هستند .مثلا وقتی حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها و حسنین علیهم السلام با وجودی که روزه بودند و خودشان به طعام و افطار نیاز داشتند آنها را به فقیر و یتیم و اسیر بخشیدند و این کار سه روز پی در پی انجام شد آیه نازل شد که به همین واسطه شما را از عذاب و سختی قیامت آسوده نموده و از غذا و شربت های بهشتی بهره مند می شوید ( گرچه قیاس مع الفارق است ) اما مرید رجبعلی خیاط که مقداری پارچه نسیه ای بخشیده بود کعبه و بیت الله به دور سر او طواف نمود و اینها هیچ سنخیتی با هم ندارند.بین صدقه دادن و طواف کعبه به دور سر آدم چه رابطه ای وجود دارد؟!!

{متاسفانه نویسنده دوباره لفظ مرید را به کار برده و با لحنی تمسخر آمیز و سرزنش گونه شیخ را برای این تمثیلش مورد عتاب قرار میدهد.
مقداری پارچه بخشیدن در نظر نویسنده بسیار کم ارزش جلوه نموده. در صورتی که نمیداند اعمال به ترازوی کمیت سنجیده نمیشوند بلکه با ترازوی کیفیت سنجیده میگردند.قرض گرفتن و بخشیدن آن مقدار پارچه توسط یک فرد بیکار و دارای گرفتاری های بسیار در عین احتیاج در نزد حق متعال بسیار بسیار با ارزش است.و مهمتر از همه الاعمال بالنیات. ان خلوص عمل تعیین کننده ارزش عمل است.حتی اگر عمل بخشیدن یک دانه جو باشد.
نویسنده به داستان حضرات معصومین اشاره نموده که همین داستان به اشکال اول ایشان پاسخ میدهد.و اشکال دوم ایشان را نیز سست مینماید.چطور میشود بخشیدن طعام توسط معصومین اینقدر ارزش می یابد و برایش ایه نازل میشود.در حالی که ان ها معصوم اند و ان جایگاه رفیع را دارند.اما این عمل خالصانه توسط شیعه ان حضرات در نزد نویسنده جلوه ای ناچیز دارد؟
نویسنده گمان کرده طواف کعبه به گرد سر آن انسان خیر پاداش اوست و از این رو بین عمل و پاداش سنخیت میطلبد. غافل از آن که این صورت مثالیه در قالب مکاشفه ،پاداش نیست.بلکه جزا عین عمل است.العاقل یکفی الاشاره
  مگر این انسان خیر به تبعیت از امام خود ان کار را انجام نداد؟چرا نباید کعبه به گرد سر او طواف کند؟کعبه جز سنگ و خاک مگر چیز دیگری است؟این قلب انسان است که کعبه حقیقی است.
آری کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود
حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست.
قلب ان انسان خیر و مومن حرم خداست که خود حق متعال فرموده القلب حرم الله.}

به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک!

 چرا باید بدور تو بگردم؟

 ندا آمد که تو با پا آمدی باید بگردی

برو با دل بیا تا من بگردم 
سوم :
این ادعای رجبعلی خیاط که می گوید کعبه به دور سر مرید من طواف می کند فوق العاده جسارت است .چرا که لازمه ی این سخن برتری مرید رجبعلی است بر خانه ی کعبه . کعبه ای که از حضرت ابراهیم به بعد مورد طواف جمیع انبیاء مخصوصا رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم و حضرات ائمه اطهار بوده است باید از یک نفر عادی بی ارزش تر باشد و این مرید بی سر و پای رجبعلی چقدر مقدس شده که کعبه به دور سرش طواف می کند ؟!!برای چه ؟ برای اینکه این آقا چند متر پارچه بخشیده تا از فقر و فلاکت نجات پیدا کند؟ آیا حضرت امیر و همسر و فرزندان معصومش که تمام قوت روزانه را بخشیدند چنین ادعایی داشته اند ؟با وجودی که نیت آنها با نص قرآن محض رضای خدا بوده است نه جهت رفع بلا یا گرفتاری « انما نطعمکم لوجه اله لا نرید منکم جزاء و لاشکورا »
احترام کعبه آنقدر است که حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام 25 بار برای طواف گرد آن مسیر مکه تا مدینه را طی نمود و بعضی اوقات با پای پیاده قدم رنجه فرموده است .احترام خانه ی کعبه آن قدر است که به خاطر امنیت آن خداوند 4ماه از سال را حرام نموده و جنگ و قتال را قدغن نموده است .احترام خانه ی کعبه چنان است که ده ها کیلومتر اطراف آن حرم است و کسی حق ندارند حتی حیوان موذی را بکشد چه برسد به اهل حق نداری خاری را از زمین بکند چه رسد به درخت و گیاه مثمر ، ارج و احترام به مناسک و مراسم حج مصداق  « ومن یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب » برایقداست این مکان همین بس که خداوند آن را خانه ی خود می نامد  «طهرا بیتی للطائفین » خلاصه حج و کعبه که موضوع صدها آیه و روایت قطعی است و از ارکان خمسه ایست که اسلام بر پایه ی آنها استوار است از چند متر پارچه یک نفری برای رفع گرفتاری آنها تصدیق نموده بی ارزش تر است؟!!!
قطعا در میان شیعیان کسی اینگونه هتاکی و گزافه گویی نکرده است .بله در میان بعضی از صوفیان و دراویش شیاد اهل سنت اینگونه حرفها شنیده شده است که سعدی نیز از قول یکی از آنها چنین داستانی نقل می کند . و بحث اهل سنت از ما کاملا جداست . وقتی آنها در امامت انحراف پیدا نموده اند در بسیار ی از اصول و فروع دین منحرف شدند .البته این نباید مجوز و توجیهی برای پرده دری بشود اما اگر کسی بگوید ما در روایت داریم که حرمت مومن از کعبه بالاتر است می گوییم بر فرض صحت این قول باز هم توجیهی برای این گفته ی آقای رجبعلی خیاط نمی شود چرا که مقصود روایت حرمت مومن واقعی است نه افرادی که ظاهرا مومن هستند .مثلا وقتی حرمت امام حسین علیه السلام و مومنین همراه او در کربلا شکسته شد به تبع آن حرمت کعبه هم شکسته شد و سال بعد از شهادت آن حضرت یزید خانه ی کعبه را هم به آتش کشید و حرم نبوی را زیر سم ستوران پایمال نمود .یعنی اگر امام حسین و یاران حقیقی او نباشند به طریقه ی اولی کعبه و تقدسی برای هیچ یک از مقدسات اسلامی باقی نمی ماند .
به هر حال سخن جناب خیاط هیچگونه مناطی نداشته و نمی توان آن را تصحیح نمود .البته احتمال زیاد است که روح مرحوم رجبعلی خیاط از این گفته بی خبر باشد و افرادی این را به او نسبت دهند و الا محال است کسی به اندازه ی جویی ایمان داشته باشد و از این هزیان ها بگوید .

{عجب بر این استدلالات عجیب.نویسنده کتاب ان صورت مثالیه کشفیه را طوری معنا نموده که از ارزش کعبه کاسته شده است.ایشان ارزش سنگ و چوب را بیش از دستگیری از یک فقیر و حفظ آبروی او، ان هم در عین احتیاج میداند.نویسنده مقاله گمان نموده حج حجاج و احترام ائمه و انبیا به کعبه برای این سنگ و گل است.غافل از ان که ان ها به احترام صاحب خانه است که با پای پیاده به حج میروند.
ایا طواف نمودن کعبه به گرد سر مومن جسارت است؟اگر کعبه بیت الله است. قلب مومن هم حرم الله است.اگر خانه کعبه از سنگ و چوب است. جان انسان از روح خدائی است.نفخت فیه من روحی.اگر کعبه جماد است. جان انسان مجرد است و فوق کل موجودات است.
و تازه اینکه مقام مومن برتر از کعبه است در روایات ما به کرات وارد شده.چه جای اعتراضی برای اهل دین میماند؟
انسانی که مسجود ملائک میشود ایا مورد طواف جماد قرار نمیگیرد؟ و تازه شیخ و ان مرد خیر هر دو به زیارت و طواف خانه خداوند راغب اند و به ان افتخار میکنند و ان را با جان و دل به جا می اورند و هیچ بی احترامی نسبت به این خانه مقدس روا نداشتند و ان را جایز نمیدانند.
باید حرف مردم را فهمید.رد کردن حرف مردم ساده است منتهی مهم فهم است.
هنر در فهم حرف بخردان است -نه تعجیل سخن در رد آن است
نویسنده مقاله عالم به بواطن نیز بوده و نیت ان شخص مومن  را نیز تشخیص داده و گفته صرفا برای رفع گرفتاری تصدیق نموده. این نیت خوانی هم کرامتی است عجیب.ان هم بعد از این همه سال.و شاید از کرامات شیخ هم عجیب تر باشد.
نویسنده کتاب در عبارتی توهین آمیز میگوید {و الا محال است کسی به اندازه ی جویی ایمان داشته باشد و از این هزیان ها بگوید .}
با این عبارت ،نویسنده کتاب، شیخ و دوست شیخ و جناب حجت الاسلام ری شهری را به هزیان گویی و بی ایمانی متهم نموده. از این جمله ایشان استنباط بدی نمودم که نهفته باشد بهتر است.

و ای کاش نویسنده محترم کمی درباب کشف و شهود و مکاشفات و صور مثالیه مطالعه مینمود.


و در انتها از قول حافظ شیرین سخن عرض میکنم

دل کز طواف کعبه کویت وقوف یافت
از شوق آن حریم ندارد سر حجاز