تبلیغات
وَجَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا - مطالب دی 1392

وَجَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا

عاقبت روزی مغرب محومشرق میشود

بلعم باعورا از علمای بنی‎اسرائیل بود، و كارش به قدری بالا گرفت كه اسم اعظم می‎دانست و دعایش به استجابت می‎رسید.
روایت شده: موسی ـ علیه السلام ـ با جمعیتی از بنی‎اسرائیل به فرماندهی یوشع بن نون و كالب بن یوفنا از بیابان تیه بیرون آمده و به سوی شهر (بیت‎المقدس و شام) حركت كردند، تا آن را فتح كنند و از زیر یوغ حاكمان ستمگر عمالقه خارج سازند.


ادامه مطلب

قلب مکه می تپد بی اختیار
مکه سرتا پا غرور و افتخار

رخت نو پوشیده بر تن روزگار
 در دل او شادمانی بی شمار

کوی و برزنها چراغانی شده
دیده ها از شوق بارانی شده

فرش شد با فرش دیده این زمین
شادمان در آسمان روح الامین

کاروان نور می آید ز راه
تا که بشناسیم راه خود ز چاه

جشن میلاد است در عرش برین
در غزل خوانی است جبریل امین

روز میلاد بهاران آمده
کیست این ؟ خورشید تابان آمده

این جهان افسرده و پژمرده بود
در حقیقت آدمیت مرده بود

در جهان رنگی نبودی جز سیاه
کس نمی دانست راه خود ز چاه

آدمی سرگرم کار خویش بود
در دل او دائما تشویش بود

چون به کشتی جهان طوفان رسید
ناگهان از عرش کشتیبان رسید

با نسیم رحمت پروردگار
از مدینه نور حق شد آشکار

روشنی بخش جهان از ره رسید
نور آمد گشت ظلمت نا پدید

تهنیت گویند بر هم عرشیان
پای کوبان ، دست افشان فرشیان

ماهی دریا و مرغ آسمان
ذکر یا الله دارد بر زبان

کیست این محبوب ذات کبریاست
خاتم پیغمبران و انبیاست

مطلع الانوار ربانیست این
شاه بیت شعر روحانی است این

خلقت هستی به یمن نام او
آدمی سرمست شد از جام او

نور رویش شمس را شرمنده کرد
نام او ما مردگان را زنده کرد

 نام احمد(ص) زینت این دفتر است
ذکر من یا احمد(ص) و یا حیدر(ص) است


ادامه مطلب


یزید، مجرم اصلی در فاجعه خونبار كربلا بود، تنها سه سال پس از این فاجعه در ۳۸ سالگی با ننگ‌آمیزترین مرگ‌ها از دنیا رفت و با مرگش، حكومت ننگین خاندان ابوسفیان نیز پایان یافت.

تاریخ اسلام از قاتلان امام حسین (ع) به عنوان شقی‌ترین و بی‌رحم‌ترین افراد یاد می‌كند. افرادی كه به طمع درهم و دینار و در بالاترین حالت، حكومت ری و قبای حكمرانی بر گروه مردمان، خون فرزند رسول گرامی اسلام (ص) را كه به خون خدا «ثارالله» تعبیر شده است، ریختند.

«مَیسون »، مادر یزید ( دختر بجدل كلبی )، زنى ناشایست بود که طبق گواهى بسیارى از منابع تاریخى از راه نامشروع یزید را (در سال ۲۵ یا ۲۶ هجری، متولد شد و در ۱۴ یا ۱۵ ربیع الاول سال ۶۴ هجری به هلاكت رسید) به دنیا آورد؛

گرچه معروف آن است که معاویه پدر یزید است. پس از آن‏که معاویه از میسون جدا شد و یزید را به طایفه میسون فرستاد، افزون بر اخلاق ظاهرى بادیه نشین و صحراگزینى، در یزید خصوصیاتی چون علاقه به شکار، اسب سوارى، تربیت حیوانات و بازى با سگ و میمون، شراب‏خوارى، رقص، سگ‏بازى و خوش‏گذرانى جزء طبیعت وجودى وى در آمد.

علاقه چشم‏گیر یزید به شعر و شعرسرایى و توصیف مى، مى‏گسارى و معشوقه در اشعار او بیانگر روحیه‏ اى به دور از سیاست و حکومت است. او از شجاعت، دلاورى و رزم‏هاى مشهور قبیله‏اى بهره‏ اى نداشت و از ویژگى‌هاى گذشتگان خود همچون «عتبه» و «ولید» و یا عموى خود «شیبه» به کلّى دور بود؛ اما از نظر عیّاشى، خوش‏گذرانى، لهو و لعب شیفتگى خاصّى از خود نشان مى‏داد.



ادامه مطلب

نَصوح مردى بود شبیه زنها ، صورتش مو نداشت و سینه‌هایی برجسته چون سینه زنها داشت و در حمام زنانه کار مى کرد.

او سالیان متمادی بر این کار بود و از این راه هم امرار معاش می‌کرد و هم ارضای شهوت.
گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار اخگر شهوت، او را به کام خود اندر می‌ساخت و کسى از وضع او خبر نداشت و آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد.
دختر شاه مایل شد که به حمام آمده و کار نَصوح را ببیند.

نصوح جهت پذیرایى و خدمتگزارى اعلام آمادگى نمود ، سپس دختر شاه با چند تن از خواص ندیمانش به اتفاق نصوح به حمام آمده و مشغول استحمام شد .


ادامه مطلب

ای منتظران گنج نهان می آید
آرامش جان عاشقان می آید
بر بام سحر طلایه داران ظهور
گفتند که صاحب الزمان می آید



ادامه مطلب

پیر مهر یا همان دکتر نباتی

سلام خدمت دوستان خودم
میخواستم یه توصیه ای خدمت جوانان عزیز رفقای خودم داشته باشم اونایی که مشکلاتی دارند چه روحی چه جسمی چه کاری و ....
حتما خدمت پیر مهر برید با اعتقاد و ایمان قلبی برید
مطمئن باشید جواب میگیرید.


عاقبت دشمنی با شعائر حسینی (علیه لسلام) 
 از زبان حضرت آیت الله العظمی سیدصادق حسینی شیرازی (حفظه الله)



هنگامی که (مهدی) قیام کند، بر کعبه تکیه زند و 313 تن از پیروانش نزد او گرد آیند. پس اولین چیزی که می‏گوید، این آیه است: «بقیةاللَّه خیر لکم ان کنتم مؤمنین».


عده ای بر این باورند که مراد از «بقیة اللَّه» در آیه شریفه «بقیة اللَّه خیر لکم ان کنتم مؤمنین» حضرت مهدی (عج) است. ممکن است این سوال مطرح شود که مگرامام زمان (عج) در زمان رسول‏اللَّه(صلی اللَّه علیه و آله) وجود داشتند و شناختی از آن حضرت بوده که چنین آیه‏ای نازل شده است. 

باید گفت اولا این آیه از فرمایشات حضرت شعیب(علیه‏السلام) خطاب به قوم خود است. ثانیا آن چه درباره نسبت آیه با امام مهدی (عج) وجود دارد و باعث شهرت آن در محافل و منابر نسبت به آن حضرت شده است، بحث انطباق مفهومی آیه و تطبیق یکی از مصادیق آیه بر فردی است که با تفسیر آیه سازگار است. 
زیرا «بقیه» به معنای باقی مانده است و مراد از آن سودی است که به فروشنده می‏رسد، یعنی آن چه بعد از پایان معامله برایش باقی می‏ماند و آن را در در راه حوائج خود خرج می‏کند. و مراد آیه این است که سودی که از طرف خدا برای شما باقی مانده و خدا از طریق فطرت خودتان شما را بدان راهنمایی کرده، اگر مؤمن باشید، برای شما بهتر از مالی است که از راه کم‏فروشی و کم کردن پیمانه و ترازو تصاحب می‏کنید. 

تفسیر نمونه، با عبارت گویاتری «بقیةاللَّه» را چنین معنا کرده است: 
هر موجود نافعی از طرف خداوند که برای بشر باقی مانده و مایه خیر و سعادت او گردد، «بقیةاللَّه» محسوب می‏شود. [1] 

از این رو، امام زمان(علیه‏السلام) که وجود شریفشان مایه بیشترین خیر و برکت برای جامعه بشری است، یکی از بهترین مصادیق این آیه مبارکه است. به قول یکی از قرآن‏پژوهان معاصر، از آن جا که آیه‏های قرآن دارای مفاهیم جامع هستند و در عصرهای بعد می‏توانند بر مصداق‏های کلی‏تر و وسیع‏تر تطابق داشته باشند، این آیه با امام زمان (عج) که روشن‏ترین مصداق، «بقیةاللَّه» است، مطابقت می‏کند. 

برای کاملتر شدن پاسخ، خوب است به نظر یکی از دانشمندان اهل سنت نیز توجه نمایید. شبلنجی دانشمند شافعی، روایتی را نقل کرده‏ است که: 

«هنگامی که (مهدی) قیام کند، بر کعبه تکیه زند و 313 تن از پیروانش نزد او گرد آیند. پس اولین چیزی که می‏گوید، این آیه است: «بقیةاللَّه خیر لکم ان کنتم مؤمنین». سپس می‏فرماید: منم «بقیةاللَّه» و خلیفه او و حجت خدا بر شما. پس از آن، کسی بر آن حضرت سلام نمی‏کند، مگر این که می‏گوید: «السلام علیک یا بقیة اللَّه فی ارضه»؛ سلام بر تو ای باقی گذارده خدا در زمینش.[2] 

بنابراین، گر چه مفاد این آیه، از سخنان حضرت شعیب(علیه‏السلام) خطاب به قوم خود است، اما مصداق اکمل آن، وجود شریف حضرت صاحب الامر(عج) است. 


  

  
  
  
  
  


حضرت امام حسن عسکری  (ع ) 
امام حسن عسکری (ع ) در سال 232هجری در مدینه چشم به جهان گشود . مادر والا گهرش سوسن یا سلیل زنی لایق و صاحب فضیلت و در پرورش فرزند نهایت مراقبت راداشت ، تا حجت حق را آن چنان که شایسته است پرورش دهد . این زن پرهیزگار در سفری که امام عسکری (ع ) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنیا رحلت کرد . کنیه آن حضرت ابامحمد بود .

صورت و سیرت امام حسن عسکری  (ع ) 
امام یازدهم صورتی گندمگون و بدنی در حد اعتدال داشت . ابروهای سیاه کمانی ، چشمانی  درشت و پیشانی گشاده داشت . دندانها درشت و بسیار سفید بود . خالی بر گونه راست داشت . امام حسن عسکری (ع ) بیانی شیرین و جذاب و شخصیتی الهی باشکوه و وقار و مفسری بی نظیر برای قرآن مجید بود . راه مستقیم عترت و شیوه صحیح تفسیر قرآن را به مردم و به ویژه برای اصحاب بزرگوارش - در ایام عمر کوتاه خود - روشن کرد .

دوران امامت 
به طور کلی دوران عمر 29ساله امام حسن عسکری (ع ) به سه دوره تقسیم می گردد : دوره اول 13سال است که زندگی آن حضرت در مدینه گذشت . دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت . دوره سوم نزدیک 6 سال امامت آن حضرت می باشد . دوره امامت حضرت عسکری (ع ) با قدرت ظاهری بنی عباس رو در روی بود . خلفایی که به تقلید هارون در نشان دادن نیروی خود بلندپروازیهایی داشتند . امام حسن عسکری (ع ) از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذرانید . زندانبان آن حضرت صالح بن وصیف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود ، تا بتواند آن حضرت را - به وسیله آن دو غلام - آزار بیشتری دهد ، اما آن دو غلام که خود از نزدیک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثیر آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراییده بودند . وقتی از این غلامان جویای حال امام شدند ، می گفتند این زندانی روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نیاز با معبود خود سرگرم است و با کسی سخن نمی گوید . عبیدالله خاقان وزیر معتمد عباسی با همه غروری که داشت وقتی با حضرت عسکری ملاقات می کرد به احترام آن حضرت برمی خاست ، و آن حضرت را بر مسند خود می نشانید . پیوسته می گفت : در سامره کسی را مانند آن حضرت ندیده ام ، وی  زاهدترین و داناترین مردم روزگار است . پسر عبیدالله خاقان می گفت : من پیوسته احوال آن حضرت را از مردم می پرسیدم . مردم را نسبت به او متواضع می یافتم . می دیدم همه مردم به بزرگواریش معترفند و دوستدار او می باشند . با آنکه امام (ع ) جز با خواص شیعیان خود آمیزش نمی فرمود ، دستگاه خلافت عباسی  برای حفظ آرامش خلافت خود بیشتر اوقات ، آن حضرت را زندانی و ممنوع از معاشرت داشت . " از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (ع ) یکی نیز این بود که از طرف خلافت وقت ، اموال و اوقات شیعه ، به دست کسانی سپرده می شد که دشمن آل محمد (ص ) و جریانهای شیعی  بودند ، تا بدین گونه بنیه مالی نهضت تقویت نشود . چنانکه نوشته اند که احمد بن عبیدالله بن خاقان از جانب خلفا ، والی اوقاف و صدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بیت رسالت ، نهایت مرتبه عداوت را داشت " . " نیز اصحاب امام حسن عسکری ، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان نبود ، کسانی چون ابوعلی  احمد بن اسحاق اشعری در قم و ابوسهل اسماعیل نوبختی  در بغداد می زیستند ، فشار و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی ، پس از شهادت حضرت رضا (ع ) معمول داشت ، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترین نوع درگیری  واداشته بود . این جناح نیز طبق ایمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی  ، این همه سختی را تحمل می کرد ، و لحظه ای از حراست ( و نگهبانی ) موضع غفلت نمی کرد " . اینکه گفتیم : حضرت هادی (ع ) و حضرت امام حسن عسکری (ع ) هم از سوی  دستگاه خلافت تحت مراقبت شدید و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با یاران خاص و کسانی که برای حل مشکلات زندگی مادی و دینی  خود به آنها مراجعه می نمودند - کمتر معاشرت می کردند به جهت آن بود که دوران غیبت حضرت مهدی (ع ) نزدیک بود ، و مردم می بایست کم کم بدان خو گیرند ، و جهت سیاسی و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهای مذهبی بودند بخواهند ، و پیش آمدن دوران غیبت در نظر آنان عجیب نیاید . باری ، امام حسن عسکری (ع ) بیش از 29سال عمر نکرد ولی در مدت شش سال امامت و ریاست روحانی اسلامی ، آثار مهمی  از تفسیر قرآن و نشر احکام و بیان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی  شیعیانی که از راههای دور برای کسب فیض به محضر امام (ع ) می رسیدند بر جای گذاشت . در زمان امام یازدهم تعلیمات عالیه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی جنبش علمی خاصی  را تجدید کرد ، و فرهنگ شیعی - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته های دیگر نیز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون یعقوب بن اسحاق کندی  ، که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعلیمات آن امام ، گردید . در قدرت علمی  امام (ع ) - که از سرچشمه زلال ولایت و اهل بیت عصمت مایه گرفته بود - نکته ها گفته اند . از جمله : همین یعقوب بن اسحاق کندی فیلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ایرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است ، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانید و بعدها از دوستداران و در صف پیروان آن حضرت درآمد .

شهادت امام حسن عسکری  (ع ) 
شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال 260هجری نوشته اند . در کیفیت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبیدالله بن خاقان گوید روزی برای پدرم ( که وزیر معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - یعنی  حضرت امام حسن عسکری - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خلیفه رفت و خبر را به خلیفه داد . خلیفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد . یکی از ایشان نحریر خادم بود که از محرمان خاص خلیفه بود ، امر کرد ایشان را که پیوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبیبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسین نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولی گردیده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای  مسیحی و یهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبید و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پیوسته نزد آن حضرت باشند . و این کارها را برای  آن می کردند که آن زهری  که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنیا رفته ، پیوسته ایشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربیع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود . بعد از آن خلیفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زیرا شنیده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی  خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او می کردند ... . این جستجوها و پژوهشها نتیجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طریق روایات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص ) می پیوست ، شنیده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد یافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدین جهت به بهانه های  مختلف در خانه حضرت عسکری (ع ) رفت و آمد بسیار می کردند ، و جستجو می نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بیابند و او را نابود سازند . به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهیم (ع ) و حضرت موسی  (ع ) تکرار می شد . حتی قابله هایی  را گماشته بودند که در این کار مهم پی جویی  کنند . اما خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهید خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسیب زمان حفظ کرد ، و همچنان نگاهداری خواهد کرد تا مأموریت الهی خود را انجام دهد . باری ، علت شهادت آن حضرت را سمی می دانند که معتمد عباسی در غذا به آن حضرت خورانید و بعد ، از کردار زشت خود پشیمان شد . بناچار اطبای مسیحی و یهودی که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند ، به ویژه در مأموریتهایی که توطئه قتل امام بزرگواری مانند امام حسن عسکری (ع ) در میان بود ، برای معالجه فرستاد . البته از این دلسوزیهای ظاهری هدف دیگری  داشت ، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقیقت ماجرا بود . بعد از آگاه شدن شیعیان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکری  (ع ) شهر سامره را غبار غم گرفت ، و از هر سوی صدای ناله و گریه برخاست . مردم آماده سوگواری و تشییع جنازه آن حضرت شدند .

ماجرای جانشین بر حق امام عسکری 
ابوالادیان می گوید : من خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع ) می کردم . نامه های آن حضرت را به شهرها می بردم . در مرض موت ، روزی من را طلب فرمود و چند نامه ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود : پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی  شد و صدای گریه و شیون از خانه من خواهی شنید ، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود . ابوالادیان به امام عرض می کند : ای سید من ، هرگاه این واقعه دردناک روی  دهد ، امامت با کیست ؟ فرمود : هر که جواب نامه من را از تو طلب کند . ابوالادیان می گوید : دوباره پرسیدم علامت دیگری به من بفرما . امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد . ابوالادیان می گوید : باز هم علامت دیگری بگو تا بدانم . امام می گوید : هر که بگوید که در همیان چه چیز است او امام شماست . ابوالادیان می گوید : مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چیز دیگری  بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتی به در خانه امام رسیدم صدای شیون و گریه از خانه امام بلند بود . داخل خانه امام ، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری  را دیدم که نشسته ، و شیعیان به او تسلیت می دهند و به امامت او تهنیت می گویند . من از این بابت بسیار تعجب کردم پیش رفتم و تعزیت و تهنیت گفتم . اما او جوابی نداد و هیچ سؤالی نکرد . چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود ، خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز ایستاد ، طفلی گندمگون و پیچیده موی ، گشاده دندانی مانند پاره ماه بیرون آمد و ردای جعفر را کشید و گفت : ای عمو پس بایست که من به نماز سزاوارترم . رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ایستاد . سپس آن طفل پیش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی  امام علی النقی علیه السلام دفن کرد . سپس رو به من آورد و فرمود : جواب نامه ها را که با تو است تسلیم کن . من جواب نامه را به آن کودک دادم . پس " حاجزوشا " از جعفر پرسید : این کودک که بود ، جعفر گفت : به خدا قسم من او را نمی شناسم و هرگز او را ندیده ام . در این موقع ، عده ای  از شیعیان از شهر قم رسیدند ، چون از وفات امام (ع ) با خبر شدند ، مردم به جعفر اشاره کردند . چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسیدند : بگو که نامه هایی که داریم از چه جماعتی است و مالها چه مقدار است ؟ جعفر گفت : ببینید مردم از من علم غیب می خواهند ! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت : ای مردم قم با شما نامه هایی  است از فلان و فلان و همیانی ( کیسه ای ) که در آن هزار اشرفی است که در آن ده اشرفی است با روکش طلا . شیعیانی که از قم آمده بودند گفتند : هر کس تو را فرستاده است امام زمان است این نامه ها و همیان را به او تسلیم کن . جعفر کذاب نزد معتمد خلیفه آمد و جریان واقعه را نقل کرد . معتمد گفت : بروید و در خانه امام حسن عسکری (ع ) جستجو کنید و کودک را پیدا کنید . رفتند و از کودک اثری نیافتند . ناچار " صیقل " کنیز حضرت امام عسکری (ع ) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اینکه او حامله است . ولی هرچه بیشتر جستند کمتر یافتند . خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نیز در کنف حمایت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان می باشد . درود خدای بزرگ بر او باد .


با پیشرفت‏سریع اسلام در شهر یثرب، مقدمات هجرت رسول خدا(ص)و مسلمانان مکه بدان شهر فراهم شد. زیرا مشرکین مکه روز به روز دایره فشار و شکنجه را به مسلمانان تنگتر کرده و آنها را بیشتر می‏آزردند تا جایی که به گفته مورخین بعضی را از دین خارج کردند.
رسول خدا(ص)نیز در مشکل عجیبی گرفتار شده بود از طرفی ابیطالب و خدیجه دو پشتیبان و حامی داخلی و خارجی خود را از دست داده و این دو حادثه دشمنان را نسبت‏بدان حضرت بی باک‏تر و جسورتر ساخته بود و از طرف دیگر دیدن و شنیدن این مناظر رقتباری را که مشرکین نسبت‏به پیروانش انجام می‏دادند طاقتش را کم کرده و از جانب خدای تعالی نیز مامور به تحمل و صبر می‏بود.
نفوذ اسلام در شهر یثرب فرج و گشایش بزرگی برای رسول خدا(ص)و مسلمانان بود و پیغمبر خدا(ص)به مسلمانان دستور داد هر یک از شما که تحمل آزار اینان را ندارد به نزد برادران خود که در شهر یثرب هستند، برود.


این هم کلیپی زیبا از سخنرانی دکتر حسن عباسی در مورد خدمت نامقدس سربازی حتما دانلود کنید و ببینید خیلی خوبه




 اضطراب و نگرانی، مساله عجیب و غریبی است. وقتی نگران مسایل مالی، عشق، سلامت، کار یا خانواده هستید، قلب شما به شدت می تپد، نفس هایتان کوتاه و کم عمق می شوند و ذهنتان تصویرهای منفی می سازد و در آخر، دوست دارید هر چه سریع تر آرام شوید. فرقی نمی کند اینکه همیشه اضطراب زیاد داشته باشید یا به طور موقت دچار این درد باشید، احتمالا تمایلی به مصرف دارو ندارید. شاید واقعا هم نیاز نباشد.درمان های غیردارویی زیادی برای برطرف کردن اضطراب و تشویش وجود دارد. از جمله می توان به تکنیک های کنترل ذهن برای آرام شدن اشاره کرد. البته برخی از این تکنیک ها در لحظه پاسخگو هستند در حالیکه برخی دیگر در طول زمان خاصیت درمان گر دارند. 

1.    بابونه

اگر دچار دلشوره و اضطراب هستید، دمنوش بابونه می تواند باعث آرام شدن شما بشود. برخی از مواد تشکیل دهنده بابونه دقیقا همان کاری را با مغز می کنند که داروهای آرام بخش همچون والیوم انجام می دهند. تحقیقات نشان داده است، افراد مضطربی که 8 هفته پشت سر هم چای بانونه مصرف می کردند، بسیار بیشتر از بیمارانی که دارو می خوردند، اضطرابشان کاهش پیدا کرده است.  

2.    چای سبز (اِل- تیانین)
گفته می شود راهب های بودایی ژاپنی می توانند برای ساعت ها بسیار ریلکس و آرام مراقبه کنند. یکی از دلایل آرامش آنها اسیدآمینه موجود در چای سبز آنها به نام اِل- تیانین است. محققان ثابت کرده اند اِل- تیانین موجب کنترل تپش قلب و فشار خون و در نتیجه کاهش اضطراب می شود. 

بیشترین میزان اِل- تیانین را می توانید در چای سبز پیدا کنید –البته برای تاثیر این ماده باید فنجان های زیادی چای سبز بنوشید. 

3.    سنبل الطیب
برخی از گیاه های دارویی باعث آرامش بدون خواب آلودگی می شوند (همچون اِل- تیانین) و برخی دیگر خاصیت آرام بخش و مسکن دارند. سنبل الطیب (والرین) در دسته دوم جای می گیرد. این گیاه باعث خواب راحت به خصوص برای آن دسته از افرادی می شود که دچار کم خوابی و بی خوابی هستند. این گیاه خواب آور حاوی مواد آرامش بخش است و دولت آلمان آن را به عنوان دارویی برای بی خوابی تایید کرده است. 

سنبل الطیب بوی بدی دارد و بیشتر مردم کپسول یا قرص آن را به چای آن ترجیح می دهند. ترجیحا این گیاه را بعدازظهر مصرف کنید. سنبل الطیب را اصولا همراه با دیگر گیاهان آرام بخش همچون رازک، بابونه و بادرنجبویه دم می کنند. 

4.    بادرنجبویه
این گیاه دارویی نیز در کاهش استرس و داشتن خواب راحت موثر است. افرادی که حدود 600 میلی گرم از این گیاه را روزانه مصرف می کنند، آرام تر از افرادی هستند که قرص های آرام بخش مصرف می کنند. با اینکه این گیاه خاصیت آرامش بخش دارد اما تحقیقاتی نشان داده است مصرف بیش از حد آن باعث افزیش اضطراب می شود. بنابراین، بر اساس دستور مصرف آن را به میزان کم مصرف کنید. این گیاه را می توانید از عطاری ها به صورت دم نوش، کپسول یا قرص تهیه کنید. این دارو نیز با دیگر گیاهان آرام بخش همچون رازک، بابونه و سنبل الطیب ترکیب می شود.  


ادامه مطلب

ب ـ دعا و توسل:

در دعا و توسل نکاتی هست که باید به آن عمل شود: 

1.   همانگونه که می­بینید دعا و توسل را بعد از تلاش و همتتان بیان کردم. علتش این است که دعا مانند دارو است. اگر مریض خودش پرهیز نکند و نخواهد خوب باشد طبیعی است که دارو هم نمی­تواند او خوب کند. مثلا کسی که سرما خورده است اگر با لباس کم یا بدن عرق­دار خود را در سرما بیندازد چگونه می­تواند توقع داشته باشد که قرص و آمپولهای دکتر کارساز باشد! اگر زبانمان در دعا چیزی بگوید، اما اعمالمان کار دیگری انجام دهد، هیچ وقت نباید توقع داشته باشیم که دعایمان مستجاب شود. 

2.    چون هدف شما فراموش کردن اوست. باید نوع و محتوای دعای خود را در مسیر هدفتان انتخاب کنید. بعضیها در دعای خود می­گویند: «خدا یا مرا به او برسان» یا می­گویند: «خدا یا اگر مصلحتم این است که با او زندگی کنم ما را به هم برسان در غیر این صورت یادش را از خاطرم ببر» هیچ کدام از این دو نوع دعا به صلاح نیست. علتش این است که شیطان می­خواهد به نوعی یاد و خاطره­ی او را در ذهن شما زنده نگه دارد و نفستان می­خواهد ـ ولو به بهانه­ی دعا ـ کاری کند که نامش را بر زبان خود جاری کنید. مشکل دیگر این نوع دعا آن است که با هدف شما تعارض دارد. یعنی شما باید از او به کلی قطع علاقه کنید، حال اگر حتی یک درصد هم خود را امیدوار به لقای او نگه دارید، قوه­ی خیال شما آهسته اهسته همین یک درصد را ترقی می­دهد تا برسد به 99 درصد. این نوع دعا در واقع امیدوار کردن خود است به رسیدن به او. پس روش صحیح در دعا کردن این است که بگویید: «خدایا! محبت او را از قلب من بگیر و مرا از این زندان نجات بده».

3.    همانگونه که از حدیث امام صادق (علیه­السلام) استفاده می­شود. یکی از علتهای بروز این مشکل خالی بودن قلب از ذکر خداست. پس باید با نماز و عمل به واجبات یاد خداوند را در قلبتان زنده کنید و از انجام کارهای حرام اجتناب ورزید تا دل شما به نور الهی منور گردد.

4.    اگر حق الناسی به گردن دارید آن را ادا کنید. مثلا اگر دل کسی را شکسته­اید یا آبروی کسی را برده­اید، کار خود را جبران نمایید. (البته اگر شخص مورد نظر نامحرم است و حلالیت طلبیدن از او مستلزم ارتباط با نامحرم باشد می­توانید به جای حلالیت طلبیدن از او در حقش دعا کنید).

5.    حق والدین بسیار بزرگ است. حتما به آنها محبت کنید و سعی کنید که رضایت قلبی آنها را کسب نمایید. روزی جوانی نزد پیامبر اکرم (صلی­الله­علیه­وآله) رفت و به حضرت عرض کرد گناهان زیادی را مرتکب شده­ام. این که جوان به شدّت پشیمان شده بود در ادامه عرض کرد که آیا راه توبه­ای برای من هست؟ حضرت فرموند: «از والدینت کسی زنده هست؟» آن جوان عرض کرد که پدرم زنده است. بعد حضرت فرمودند: «برو و به پدرت خدمت کن». وقتی جوان با خوشحالی دور می­شد، پیامبر اکرم فرمودند: «کاش مادرش زنده بود!». از این روایت برمی­آید که محبت به والدین ـ مخصوصا مادر ـ موجب می­شود که درهای رحمت الهی به روی انسان باز شود و همین محبت کفاره­ی بسیاری از کناهان است. شما هم احتمالا گناهی مرتکب شده­اید که اینگونه گرفتار شده­اید.

6.       بعد از نماز صبح «هفتاد بار» استغفار کنید و بعد از نماز عصر هم «هفتاد بار».

7.       صلوات زیاد بفرستید. برخی از گناهها که استغفار نتواند آنها را پاک کند انشاء الله به برکت صلوات پاک خواهند شد.

8.    اگر تمکن مالی دارید حیوانی را قربانی کنید. حتی می­توانید مرغ، خروس یا حتی کبوتری را به نیت سلامتی امام زمان (علیه­السلام) سر ببرید.

9.    به لطف خداوند کاملا امیدوار باشید و مطمئن باشید که اگر با اخلاص و صدق نیت قدم در این راه بگذارید به حاجت خود خواهید رسید.

  6 ـ چون این محبت در شما ریشه دوانده است برای رهایی از آن مدت زمانی باید بگذرد تا به بهبودی کامل برسید. حتی در مسیر فراموشی او ممکن است دچار فشار سختی شوید. وقتی فشارها زیاد شد امیدوار شوید که ریسمان محبت در حال پاره شدن است. لذا از فشارهای ناشی از این دوران فرار نکنید و در مقابل آن زانو نزنید. به خداوند توکل کنید و با صلابت در این مسیر جلو بروید تا ـ انشاء الله ـ به رهایی و آزادی کامل برسید.

وقتی این محبت از شما دور شد ممکن است شیطان دوباره شراغتان بیاید و با تحریک حس کنجکاوی، تشویقتان کند که یک بار دیگر او را ببینید. شما هم ممکن است به این اعتبار که این عشق و محبت کاملا از بین رفته است، فریب او را بخورید، غافل از این که قلب شما همانند آتش زیر خاکستر است و احتمال بازگشت این علاقه زیاد است. پس بیهوده به خود مغرور نشوید و تا می­توانید از او دوری کنید.

7 ـ نگاهی به رفتار گذشته­ی خود بیندازید تا به اشتباه خود پی ببرید. ببیند چه عاملی باعث شد در این دام بیفتید. آن عامل را بعد از شناسایی مدیریت کنید تا ـ خدای ناکرده ـ به دام عشق شخص دیگری نیفتید.

به عنوان نمونه برخی از عوامل افتادن در این دام ذکر می­گردد:

1. معاشرت با رفقایی که حرفهای غیر اخلاقی می­زنند و اهل رابطه و رفاقت با جنس مخالف هستند.

این نوع معاشرتها فضای فکری انسان را به هم می­زند و باعث می­شود که به سمت و سوی گناه کشیده شویم.

2. سختیها و مشکلات زندگی.   

باید با استعانت از خداوند متعال بتوانیم در مقابل مشکلات زندگی تحمل داشته باشیم و با بروز مشکل تعادل روحی روانی خود را از دست رفته نبینیم. برخی از جوانهای ضعیف ـ خدای ناکرده ـ سفره­ی دلشان را پیش جنس مخالف باز می­کنند و به گمان این که آنها می­توانند کمکشان کنند نردش درد دل می­کنند غافل از آن که این نوع صحبتها ـ در کنار حرام بودنش ـ موجب بروز رابطه­ی عاطفی و علاقه­ی شدید می­گردد.  

3. رعایت نکردن حریم محرم از نامحرم.

شما به عنوان یک انسان برای خود حریمی دارید و نباید هر کسی را وارد حریم خود نمایید. اگر بیگانه­ای را وارد حریم خود کنید مطمئن باشید که در حریم خصوصی شما، خودتان را اسیر می­نماید.   

4. کنترل نکردن نگاه.

ا­میرالمؤمنین (علیه­السلام) می­فرماید: کسی که چشم خود را از حرام بپوشاند قلب خود را در آسایش قرار داده است.

5. کنترل نکردن احساسات و علاقه­های قلبی.

به محض این که احساس کردید محبت خاصی نسبت به چنس مخالف پیدا کرده­اید سریع اقدام کنید و مراقب باشید که به هیچ وجه دنبال شعله­ورتر کردن این محبت راه نیفتید. اگر از همان ابتدا جلوگیری کنید دچار مشکل عشق نمی­شوید.

در پایان آرزو می­کنم که با استعانت از خداوند و ائمه­ی معصومین (علیهم­السلام) بتوانید از این مشکل رهایی یابید.

تذکر:

حتی اگر طرفین یقین داشته باشند که برای زندگی مشترک به درد یکدیگر می خورند باز هم باید از این عشق رهایی یابند برای این که:

اولا: در امر ازدواج انتخاب باید عاقلانه باشد نه عاشقانه. بعد وقتی عاقلانه انتخاب کردند، بعد از محرم شدن هر مقدار که خواستند به یکدیگر عشق بورزند.

ثانیا: عشق خوبها را بد و بدها را خوب می کند. به همین دلیل باید ابتدا عینک خوش بینی از چشم برداشته شود. تا بتواند واقع بینانه برای آینده ی خود تصمیم بگیرد.


5ـ راهکار حل مشکل را خدمتتان عرض می­کنم. اگر خوب عمل کنید به لطف الهی مشکل حل می­شود.

هدف شما باید فراموش کردن او باشد. یعنی تمام برنامه­های خود را باید به گونه­ای تنظیم کنید که در راستای همین هدف باشد. و مراقب باشید که در مسیر حل مشکل بی احتیاطی نکنید و کاری بر خلاق هدفتان انجام ندهید.

الف ـ تلاش و همت خودتان:

1. تا آنجا که در اختیار شماست او را نبینید. یعنی اگر تا الآن طوری برنامه­ریزی می­کردید که در مسیر او قرار بگیرید و به او نگاه کنید مراقب باشید که از این به بعد طوری برنامه ریزی کنید و از جایی عبور کنید که چشمتان به او نیفتد .  

2. ممکن است مشکل عده­ای دو طرفه باشد. یعنی هر دو طرف به یکدیگر علاقمند شده­اند. در این صورت کار کمی مشکل­تر می­شود. در این فرض (اگر با هم صحبت می­کرده­اید) باید به نحوی به او بگویید: «دیگر نمی­خواهم ادامه دهم». بعد تمام راههایی که می­شود با شما تماس بگیرد را قطع کنید. شماره­ی تلفن همراه را عوض کنید یا اینکه آن را برای مدت طولانی (چند ماه) خاموش کنید. مراقب باشید که دریافت حتی یک پیامک هم باعث می­شود دوباره آتش درون شما شعله ور شود و زحماتتان به باد رود.

3. اگر چیزی از او پیش خودتان دارید ـ حتی یک خودکار، دستخط یا پیامک ـ آن را به گونه­ای از خود دور کنید که هرگز چشمتان به آن نیفتد.

4. مراقب افکارتان باشید. به دلیل انسی که به او گرفته­اید مدام فکر او در ذهن شما می­آید. شما باید افکار خود را مدیریت کنید تا بتوانید فکرش را از خود دور کنید و ذهنتان را متوجه جای دیگری نمایید. بدانید، هر چه بیشتر به او فکر کنید، ریسمان اسارت شما ضخیمتر می­شود. بله! وقتی به او فکر می­کنید احساس آرامش و سکون دارید، اما هنگامی که از فکرش بیرون می­آیید تازه متوجه می­شوید که چقدر تنها هستید و چقدر به زحمت افتاده­اید. این افکار همانند مواد مخدری هستند که یک معتاد مصرف می­کند. وقتی مصرف می­کند احساس خوبی دارد اما بعد که اثر مواد تمام شد تازه متوجه می­شود که خود را به چه ذلتی انداخته است.

5. به خاطر انسی که با یاد او دارید تا حالا هر وقت دلتان می­گرفت داخل اطاق می­رفتید و حتی چراغها را خاموش می­کردید تا بهتر بتوانید به او فکر کنید و در ذهنتان خود را به او برسانید و با یکدیگر زندگی و رفاقت داشته باشید. پس تا می­توانید در اتاق خلوت و تاریک نروید و وقت خود را پیش دیگر اعضای خانواده سپری کنید.

6. سعی کنید وقت خود را به نوعی پر کنید. چرا دشمن آرامش شما تنبلی و بی برنامه­گی است.

7. از ورزش و تحرک بدنی غافل نباشید.

8. یکی از بدترین و زجر آورترین مواقع برای شما هنگام خواب است. در آن هنگام همه خوابیده­اند و چراغها هم خاموش است. از طرفی ذهن شما هم خسته است و خوابتان نمی­برد. به خاطر جلوگیری از مواجه شدن با این حالت روزها نخوابید و تا می­توانید خود را خسته کنید تا اینکه شبها خیلی زود به خواب بروید. البته سعی کنید تا خوابتان نگرفته به رخت­خواب نروید.

9. برخی از جوانها که به این دام می­افتند برای اموات و والدین او دعا می­کنند. توجه داشته باشید که ماهیت این گونه کارها انجام کار خیر نیست بلکه تداوم یاد و خاطر او در ذهن است. پس از انجام این کارها و کارهای مشابه خودداری نماید.

10. محبت، گاهی اوقات خود را به شکل تنفر جلوه­گر می­سازد. یعنی ممکن است شما بنشینید و بدی او بگویید غافل از آن که حتی گفتن بدی او در واقع تعریف از او و زنده نگه داشتن یاد اوست. پس سعی کنید از او چیزی ـ به خوبی یا بدی ـ نگویید. 

11. اگر جا و مکانی هست که شما را به یاد او می­اندازد حتی الإمکان از آن جا عبور نکنید. 


  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •