تبلیغات
وَجَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا - مطالب قصه های قرآنی

وَجَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا

عاقبت روزی مغرب محومشرق میشود


فُضیل بن عیاض در ابتداى جوانى یكى از راهزنان و سارقان و غارتگران و دزدان و بدكاران و هرزه گران و عیّاشان مشهور زمان خود بود كه هر كس ‍ اسم او را مى شنید لرزه بر اندامش می افتاد كه در آن زمان سلطان و خلیفه وقت خود هارون الرشید از دست او ناراحت بود و ترس ‍ داشت .
روزى از روزها سوار بر اسب آمد كنار نهرى ایستاد تا اسبش آب بخورد كه ناگهان چشمش به دختر بسیار زیبائى افتاد كه مشك خود را بدوش گرفته و مى خواست بیاید كنار نهر آب ، آب بردارد. عشق و محبت آن دختر در قلبش رخنه كرد و چشم از آن دختر برنداشت تا وقتى كه دختر مشك را پُر از آب كرد و راه خود را گرفت و رفت . به نوكران و بادمجان دور قاب چین هایش دستور داد تا او را تعقیب كرده و بعد به پدر و مادر و دختر خبر دهند كه دختر را شب آماده كرده و خانه را خلوت نموده زیرا فضیل راغب آن زیبارو گشته فرستاده فضیل پس از تعقیب در خانه را زد و گفته هاى فضیل را به آنها ابلاغ نمود.


ادامه مطلب


ابوبکر محمد بن سیرین از نامدارترین خواب‌گزاران مسلمان در سده‌های میانه بود.

پیشه او بزازی بود و از تابعین مشهور است. تابعین افرادی هستند که پیامبر اسلام را ندیده ولی با اصحاب او معاشرت داشته‌اند.

ابن سیرین پس از طی مقدمات علوم، به سفر روی آورد و در شهرهای مختلف سرزمین عربستان همچون مکه، کوفه و همچنین در تیسفون به گردآوری حدیث پرداخت. وی همچنین درمدت چهار سال اقامتش در دمشق به بازرگانی اشتغال داشت.در صحاح ششگانه اهل سنت از ابن سیرین به عنوان فقیهی صاحب رای یاد شده. او همچنین در میان رجالیون از افراد ثقه‌است. از ابن سیرین دست‌نوشته‌هایی به جای مانده‌است که از میان آنها می‌توان به الحیوان جاحظ اشاره کرد.

ابن‌سیرین جوانی پاک و مخلص بود که خدا جمال زیبا به او داده بود . شاگرد بزاز بود. یکی از مشتریان زنی بود که شیفته جمال وی شده بود وشهوت بر آن زن غلبه کرده بود، هر روز که می‌رفت، پارچه می‌خرید، شعله شهوت او زیادتر می‌شد. یک روز رفت، چند طاقه پارچه خرید - شیطان هم حمایت و کمکش کرد – به بزاز گفت: من نمی‌توانم بیاورم، بده شاگردت بیاورد.


ادامه مطلب

بلعم باعورا از علمای بنی‎اسرائیل بود، و كارش به قدری بالا گرفت كه اسم اعظم می‎دانست و دعایش به استجابت می‎رسید.
روایت شده: موسی ـ علیه السلام ـ با جمعیتی از بنی‎اسرائیل به فرماندهی یوشع بن نون و كالب بن یوفنا از بیابان تیه بیرون آمده و به سوی شهر (بیت‎المقدس و شام) حركت كردند، تا آن را فتح كنند و از زیر یوغ حاكمان ستمگر عمالقه خارج سازند.


ادامه مطلب

نَصوح مردى بود شبیه زنها ، صورتش مو نداشت و سینه‌هایی برجسته چون سینه زنها داشت و در حمام زنانه کار مى کرد.

او سالیان متمادی بر این کار بود و از این راه هم امرار معاش می‌کرد و هم ارضای شهوت.
گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار اخگر شهوت، او را به کام خود اندر می‌ساخت و کسى از وضع او خبر نداشت و آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد.
دختر شاه مایل شد که به حمام آمده و کار نَصوح را ببیند.

نصوح جهت پذیرایى و خدمتگزارى اعلام آمادگى نمود ، سپس دختر شاه با چند تن از خواص ندیمانش به اتفاق نصوح به حمام آمده و مشغول استحمام شد .


ادامه مطلب